انتخابات جاري و جايگاه احزاب
حامد بهرامي
http://hamedbahramy.blogfa.com/
چاه است و راه و ديدهي بينا و آفتاب تا آدمي نگاه كند پيش پاي خويش
چندين چراغ است و بيراهه مي رود بگذار تا بيفتد و ببيند سزاي خويش

مثل هميشه ايران و مردم ايران غير قابل پيش بيني بودند و حدود چهل ميليون نفر در اين انتخابات شركت نمودند و برخلاف تمام پيش بينيها و نظر سنجيها، ميگويند آقاي احمدي نژاد از ميان صندوقها بيرون آمد.
اين پديده كه براي بيشتر اصلاح طلبان و روشنفكران و دگر انديشان، ياس و سرخوردگي را به همراه داشت و نا اميد و غمگين از اين عزم ملي براي تغيير كه به نتيجه نينجاميد، زانوي غم بغل نمودند. بسياري گفتند كه اين اولين باري بوده كه به پاي صندوقهاي راي آمدهاند و با مشاهده اين نتيجه و صحنهي غير قابل تغيير انتخابات ، دگر باره در محاق فرو خواهند رفت و اين رأي نبز آخرين رأيشان خواهد بود و براي هميشه با اين فضاي انتخاباتي قهر خواهند كرد.
اگر در خوشبينانهترين حالت، در آمدن آقاي احمدي نژاد از صندوقهال را نتيجهي جمهوريت و راضي شدن مردم به ايشان و از مظاهر دمكراسي تصور كنيم، بايد به تحليل فضاي موجود و اين نتيجه بپردازيم و عدم موفقيت اين جريان بيداري را با توجه به آن چه پيش روست، مورد مداقه و بررسي قرار دهيم.
1 – مظلوم نمايي در برابر جسارت:
ايران با توجه به لايههاي دروني و شكل يافته در شخصيت اكثريتش و با توجه به پيشينهي تاريخي آن همواره مظلوميت را ميستايد و در برابر مظلوم نمايي به سرعت همسويي پيدا ميكند.
در ايران، هر كسي كه براي جلب ترحم مردم مظلوم نمايي نمايد به زودي توجه آنها را به سوي خود فرا ميخواند.
اما در عوض افراد جسور و خواهان تغيير و نقاد، از طرف جامعه محكوم به انزوا شده و گاه به پر رويي و شرارت، از آنها ياد ميكنند و مردم به سرعت از آنها دور ميشوند چرا كه از نظر آنان، تغيير بنيادها ريسكي بسيار پرخطر ميباشد.
در واقع ايرانيان مظلوم نمايي را بر جسارت و شجاعت برميگزينند.
در برنامههاي تبليغاتي و مناظرهها نيز هر دو مورد را مشاهده نموديم و شايد ثمرهي اين ترفند را هم ديديم.
2- عوام در برابر خواص:
اكثريت مردم ايران جزء عوام ميباشند يعني بيسواد، كم سواد، تحصيل كردگان بدون مطالعه و بدون فكر سياسي كه معمولا قاعده هرم را انباشتهاند و هرچه به طرف ميانهي هرم بالاتر خواهيم رفت، تعداد افراد نخبه با بلوغ سياسي كمتر شده و در نوك هرم صاحبان قدرت قرار دارند كه البته قرار نيست از نخبگان سياسي و ممتازان اين حوزه باشند.
معمولا احزاب و افكار گوناگون در چگونگي ارتباط با اين هرم شيوههاي مختلفي را پيش خواهند گرفت.
شخصيت عظيمي چون سيد جمال الدين افغاني كه از آغازين بيدارگران اسلامي است بيشتر از همه، به نوك هرم توجه نموده و معتقد بود كه اگر صاحبان قدرت اصلاح شوند تمامي جامعه به تبع آنها اصلاح خواهند شد. به اين دليل تمام فعاليت خود را متوجه اين بخش نموده و با ورود به هر كشوري با دربار ارتباط برقرار مينمود و در اصلاح پادشاه و اميران و درباريان مي كوشيد و اما به سرعت نيز از آن كشورها تبعيد شده و تلاشش ناكام ميماند.
اما امام شهيد حسن البناي مصري و بنيانگذار اخوان المسلمين كه ميتوان حركت او را سر آغاز بيداري اسلامي معاصر ناميد، بيشتر به بدنهي هرم توجه نموده و عوام و نخبگان جامعه را مورد خطاب قرار داده و معتقد بود كه اصلاح جامعه را بايد به صورت فرد فرد و از ميان جامعه شروع نمود و در صورتي كه اكثريت جامعه اصلاح شوند ميتوان به صورت مسالمت آميز و بدون هيچ گونه فشار و انقلاب و كودتا و در روندي تدريجي و طبيعي و آرام حاكميت و نوك هرم را نيز اصلاح نمود. به همين دليل براي اين اصلاع و اين تغيير پله پله برنامه وضع نمود؛ هرچند كه سران حكومتهاي معاصر خود را نيز فراموش ننموده و براي آنها پيام و نامهي دعوت توسط نمايندگان خود فرستاد.
در واقع حزبي موفق خواهد شد كه از تمامي قشرهاي اجتماعي، عوام و خواص و نخبگان بهره بگيرد و محدود به يك قشر خاصي نشده است.
اما بيشتر احزاب ديگر فعال در عرصهي فرهنگي و سياسي ايران، به خواص توجه نموده و عوام را كاملا فراموش كردهاند و جز در زمان انتخابات وارد قاعدهي هرم نميشوند و اين امر موجب ايجاد موانع بسياري در راه احزاب و مردم شده است كه در بند جداگانهاي فعاليت احزاب مورد بررسي قرار ميگيرد.
در اين انتخابات اين مانع بسيار برجستهتر خود را مينمود.
آقايان موسوي و كروبي بيشتر از همه خواص را ، تحصيل كردگان و دانشجويان و .... ، مورد خطاب قرار ميدادند اما آقاي احمدي نژاد بدنهي جامعه را مورد هدف داشت و بيشتر رويكردي عوامگرا از خود بروز داد.
ارتباطهاي قبلي در اين مدت چهار سال با اين قاعدهي فشرده هرم و بيان سخناني در خور فهم و فرهنگ و سلايق و انديشه هاي مذهبي و دغدغه هاي عوام، موجب روي آوري اين بدنه عظيم خصوصا قاعده هرم به ايشان گرديد. آمدن ايشان به ميان مردم كه در نفس خود، امري پسنديده است اما با تطميع جهت حل مشكلات مالي مردم همراه بود و آن گونه كه لازم بود نيز چنين امري تحقق نمييافت و اگر هم روي ميداد به صورت بنيادي و اساسي صورت نميگرفت بلكه مسكن ناچيزي بود بر درد عظيم مردم.
از طرف دگر از ميان همين قاعده نيز به قشر كم درآمد جامعه توجه نموده و با تاكتيك هايي از قبيل توزيع سيب زميني، بنهاي كميته امداد اندكي قبل از انتخابات – هرچند در اين چهار سال يك يا دو بار ديگر چنين كرده بود - و توزيع سود اندك سهام عدالت در آغاز انتخابات توسط نمايندگان دولتي دربخشداريها و فرمانداريها و انتشار اين شايعه كه در صورت عدم پيروزي احمدي نژاد اين كمك ها متوقف خواهد شد . يا گنجاندن كارمندان كميته امداد در تيم همراه صندوقهاي رأي، در محله هاي فقير نشين، تا مراجعه كنندگان را از روي اكراه و ترس از قطع كمكها هم كه شده به راي به احدي نژاد وادار سازد.
از طرف ديگر چند روز قبل از انتخابات سفرهاي استانداران و فرمانداران به روستاها و توزيع سهام عدالت و بيان مصوبههاي استاني براي جاده و برق و گاز و ... كه لازمهي اجرايي شدن آنها را ماندگار شدن استانداران معرفي مينمودند و آن هم مستقيما به بازگشت احمدي نژاد به رياست جمهوري وابستهاش مينمودند.
اگر اين قشر عظيم را روستائيان و روستائي منشان در شهرها بدانيم، ميبينيم كه اكثريتي قريب به شصت تا هفتاد درصد از اين قاعده هرم خود را مجبور به رأي به احمدي نژاد مي ديدند چرا كه به ياري دولت اميدوار شده بودند و نميدانستند از خود بپرسند مگر اين چهار سال احمدي نژاد و اين استانداران نبودند تا به آنها كمك نمايند پس چرا پيدايشان نبود؟؟؟
اين قاعده هرم ميتواند در تغييرات اساسي كشور حضور مناسبتري يابند به شرطي كه نيروي آنها را بتوان سامان داد و گرنه ميتواتند مانعي در راه تغييرات اساسي مناسب در ايران به شمار آيند.
يكي از انتقادات جدي كه بر روش دمكراسي وارد ميشود مربوط به همين نوع رأي گيري در امور تخصصي ميباشد. در حالي كه متخصصان و صاحبان انديشه و فرهيختگان و نقادان و تحليل گران عرصهي سياسي فقط داراي يك رأي ميباشند از طرف ديگر افراد عوامي كه كمترين شناختي نسبت مسئله و انتخاب راه اصلح بنيادي ندارند نيز داراي يك رأي ميباشند. پس هر كسي كه بتواند آنها را به سوي خود بكشاند و مجابشان سازد ميتواند در عرصهي سياسي پيروز ميدان باشد. هرچند نبايد در اين راه به فريب و زر و زور و تزوير متوسل شد و نبايد سعي شود براي رسيدن به هدف خود، آنها در جهل مركب بمانند و يا از روي اطاعت كوركورانه آنها را به انجام كاري واداشت. بلكه بايد با روشنگري و اجراي پروسهي بيداري و ايجاد احترام و عزت دروني در آنها، به سوي اهداف برتر و ماندگارتر رهنمودشان نمود.
همانگونه كه اين بار نيز مشاهده نموديم اين اكثريت عظيم، به ناچار و يا از روي شيفتگي كاذب به طرف احمدي نژاد حركت كرده و رأي خود را در صندوق تبليغات او ريختند. در حالي كه احزاب و تشكلهاي ديگر نتوانستند مردم را بيدار سازند و ذهنيتشان را اصلاح و نوع نگرانيهايشان را تغيير و هدايت نمايند. پس ميتوان گفت مشكل از روشهاي نامناسب احزاب و روشنفكران جامعه بودهاست. بايد از همين حالا به فكر راه چاره و تغيير رويهي خود باشيم تا بتوانيم وارد اين بدنه عظيم و سرنوشت ساز شويم و با خود همراهشان سازيم. اميدهايشان را بزرگتر از حال و دغدغههايشان را متحول سازيم و گرنه انتخابات ديگر نيز آش همين آش است و كاسه همان كاسه.
به اين دليل ميتوان گفت كه احمدي نژاد منتخب عوام و موسوي منتخب خواص و نخبگان بود اما برنده چه كسي بود؟؟؟؟
3 - آمار گرايي در برابر واقع گرايي:
آمارها و نظر سنجيهايي كه از منابع مختلف نامزدها و هوادارهاي آنها اعلام ميشد با هم تفاوتهاي فاحشي داشت كه هركدام نامزد مورد نظر خود را با استقبال عمومي و برندهي نهايي معرفي ميكرد.
نظر سنجيهاي دستي در ميان هواداران و يا نزديكان آنها صورت ميگرفت و نظرسنجيهاي اينترنتي نيز هرچند عامتر مينمود اما باز هم نشان دهندهي جامعه نبود.
كساني كه به اينترنت دسترسي دارند معمولا قشر شهرنشينان ميباشند كه آنها نيز با توجه به انتساب فكري خود به يك جريان خاص معمولا به سايتهاي مشخصي روي آورده و نظر خود را به نفع نامزد مورد نظر خود واريز مينمودند و به اين دليل اين نظر سنجيها از توان تحليل جامعه برخوردار نبودند .
توجه به اين نظرسنجيهاي نادرست و عدم توجه به واقعيت جامعه موجب ميشود كه احزاب و نامزدها نتوانند آن گونه كه لازم است براي افرادي كه به اينترنت دسترسي نداشتند و متاسفانه اكثريت جامعه را تشكيل مي دهند، برنامه ريزي مطلوبي داشته باشند.
4 – فرد گرايي در برابر حزب گرايي:
در ايران هنوز احزاب و فعاليتهاي حزبي جايگاه واقعي خود را نيافته است و از فعاليت آزاد و فراگير و موثري برخوردار نيستند كه بخش اعظم اين مشكل ناشي از ضعف قانون احزاب در ايران و عدم اجراي همان قانون از طرف دولتهاي پيشين ميباشد و بخشي هم به تفكر منفينگر ايرانيان در مورد كار حزبي و بي اعتمادي به آنها برميگردد كه دلايل تاريخي خاصي دارد. هرچند كه تفكر سنتي نيز در تلاش براي مخالف نشان دادن كار حزبي با آموزهاي ديني، بيتاثير نبوده است.
به هر حال هنوز هم فرد گرايي در ايران از ارزش بيشتري برخوردار بوده و در ايران تفكري غالب است.
در ميان ديگر ملل، نامزدهاي انتخاباتي ، در هر سطحي، جهت جلب اقبال عمومي، سعي در جلب حمايت احزاب دارند اما در ايران همه سعي ميكنند خود را مستقل نشان دهند و از احزاب تبري جويند؛ آن گونه كه در تبليغات و مناظرات اين دوره نيز شاهد آن بوديم.
اگر احزاب پشت سر يك فرد قرار گيرند در واقع فرد ميتواند از نيرو و استعدادها و توان آن احزب بهره برده و مشورت بگيرد و از طرف ديگر نيز آن احزاب ميتوانند پيگير خواسته ها و تعهدات نامزدها شده و در صورت عملي ننمودن آنها به بازخواست و مواخذهي او بپردازند و او نيز از ترس از دست دادن حمايت احزاب در دورههاي بعد، خود را موظف به عملي نمودن شعارهاي انتخاباتي مينمايد. شايد يكي از دلايل به فراموشي سپردن تعهدات از طرف نامزدهاي انتخابات در ايران، همين پاسخگو نبودن در برابر احزاب ميباشد.
وجود و حضور احزاب ميتواند كارايي بالايي به جو سياسي كشور ببخشد به شرطي كه مردم، خصوصا اين قشر عظيم بدنه هرم ، اين واقعيت را درك نمايند و احزاب نيز در اين راستا بكوشند. به هر حال در اين انتخابات و با همان خوش بيني كه قبلا گفته شد، احمدي نژاد به صورت فردي وارد عرصه شده و در برابر احزاب حامي موسوي و كروبي ايستاد.
در ناكارآمدي احزاب ايراني، جدا از عرصه تنگ شده بر آنان ميتوان به موارد زير اشاره نمود كه هرچند هركدام جاي بحث بسيار دارد و ميتواند مقالهاي مستقل گردند اما اشاره وار بدانها پرداخته ميشود:
1- 4 – عضو ناپذيري:
احزاب ايراني معمولا توسط افرادي هم فكر تاسيس شده و افراد هم سو با آن ارتباط برقرار كردهاند اما فعاليت اين احزاب در راستاي جذب و سازماندهي منظم و ساختارمند افراد جامعه نبوده است و به همين دليل در ايران كمتر حزبي را ميتوان يافت كه توانسته باشد در بستر پراكندهي جامعه، و از همه اقشار، عضوگيري نمايد.
معمولا احزاب با ارتباط با نخبگان مناطق مختلف، به نشر فعاليت خود پرداخته و ديگر به عضو گيري نپرداختهاند و اين يكي از ضعفهاي جدي احزاب است كه نميتوانند با شمارش آراي اعضا و هواداران خود جايگاه خود را به صورت واقعي بررسي نمايند.
2 – 4 – روابط عمومي ناكارآمد:
هرچند در ايران هنور هم جايگاه روابط عمومي نه فقط در احزاب، بلكه در تمامي نهادها و سازمانهاي دولتي و غيردولتي شناخته شده نيست اما احزاب ايراني يا اصلا روابط عمومي ندارند و يا به دليل عدم درك جايگاه آن، با نبودش برابر ميباشد.
روابط عمومي يك حزب يا نهاد ميتواند آن حزب را به صورت درست به مخاطبين معرفي نموده و انتظار مخاطبين را به بدنهي حزب نيز انتقال دهد و در واقع پلي شود ميان حزب و مخاطبين.
روابط عمومي بايد از قدرت پيش بيني برخوردار بوده و بتواند موقعيتها را به درستي بسنجد تا حزب نيز به درستي بتواند وارد عرصههاي مختلف جامعه شود. بنابراين در غياب روابط عمومي كارا، احزاب از دردها و خواستههاي جامعه و جامعه نيز از وجود احزابي كه ميتوانندخواسته هاي آنها را برآورده سازند ، بيخبر ميمانند.
3 – 4 –نظر سنجيهاي هوادار محور:
يكي از وظايف اصلي روابط عمومي، انجام نظر سنجيهاي دقيق در مورد مسائل مطرح و موثر در جامعه و حزب ميباشد كه براي نحوهي مشاركت و ميزان اين مشاركت در آن عرصهها بسيار ضروري ميباشد اما متاسفانه اين احزاب از چنين نظر سنجيهاي دقيقي ناتوانند و گاه با آمارسازيهاي خواسته و گاه نظر سنجيهاي نادرست كه به آمار سازيهاي ناخواسته ميانجامد، حزب و يا نهاد را وارد عرصههاي ويرانگري مينمايند.
اين نظر سنجيهاي غيركارشناسي هوادار محور، كه بر اكثر تصميم گيريهاي كلان حزبي تاثير مستقيم دارند گاه چنان ناشيانه تنظيم ميشود كه حزب را وارد مراحل بحراني و شكست ساز خواهد ساخت. در حالي كه بايد نظر سنجيها، خصوصا در مورد ورود به عرصهي سياسي و انتخابات، توسط تيم آموزش ديده و كارشناس و از ميان عامه مردم و حتي گاه بدون در نظر گرفتن هواداران صورت گيرد.
4 – 4 – منفعل بودن:
احزاب ايراني را در كل ميتوان منفعل دانست و نام و فعاليت آنها فقط در زمان انتخابات رايج در كشور بر سر زبانها ميافتد و پس از انتخابات در محاق فرو ميروند تا انتخاباتي ديگر.
چنين احزابي نبايد توقع داشته باشند كه در مدتي اندك، بتوانند بر اذهان و انديشهي افراد تاثيري هدايت گر داشته باشند و با اقبال عمومي مردم روبرو شوند.
هر حزبي كه در پي تاثير گذاري بيشتري است بايد فعاليت خود را هم از نظر زماني و هم از نظر محدودهي مكاني گسترش داده تا بتواند در زمان لازم نيز از اين فعاليتها بهرهي مناسب برگيرد.
5 – 4 – نخبه گرايي:
بيشتر احزاب حاضر در عرصهي سياسي ايراني با ايجاد ارتباط با نخبگان و فراموش كردن قاعدهي هرم بر ريشهي خود تيشه زدهاند و حتي گاهي به احزاب و جريانهايي را كه در پي جلب نظر عامه هستند نكوهش نموده و آنها را جريانهاي پوپوليستي خطاب كرده و اين روند را به عنوان نقص و عيبي بزرگ برميشمارند.
البته اين مسئله، مشكل نخبگان و روشنفكران ما نيز بوده كه ميان خود و مردم سدي ايجاد نمودهاند، در حالي كه هر گروه و انديشهاي كه عامهي مردم را به فراموشي بسپارد به طور قطع نميتواند در جامعه تاثير واقعي خود را داشته باشد و حتي نميتواند در مواقع لازم نظر آنها را به سوي منافع خودشان هدايت نمايد چرا كه توانايي اقناع آنها را ندارند و نميتوانند به راحتي موانع ميان خود و آنها را برطرف سازند چرا كه :
الف: گاه از طرف نخبگان همان احزاب، اعتقادات و سلايق مردم مورد توهين قرار ميگيرد.
ب: عالمان و سخنرانان اين احزاب نميتوانند با زبان خود مردم صحبت كنند و براي ايجاد مشاركتي دو سويه با آنها ارتباط برقرار نمايند.
ج: تئوري گرايي در برابر عمل گرايي ميان اين احزاب اصلي ملموس است. نخبگان اين احزاب بيشتر از عمل در عرصهي واقعي جامعه، به تئوريزه كردن انديشه هاي خود پرداخته و در راستاي عملي نمودن آنها كه گاه قابل عملي شدن نيستند، قدمي برنميدارند. شايد ضرب المثل " فكر نان كن كه خربزه آب است " نشانگر كامل اين انديشه و نگراني ميان عوام است. هر كسي كه بيشتر از همه به اين مهم بپردازد مردم بيشتر به آن روي ميآورند.
د: عالمان و سخنرانان، بدون در نظر گرفتن فضا و زمان، مباحث خود را مطرح مينمايند و بدون بستر سازي مناسب ميخواهند به هدف اصلي خود برسند كه معمولا چون در شرايط انتخاباتي صورت ميگيرد با بدبيني عامه روبرو شده و بدان يقيين پيدا نميكنند.
ه: عدم توجه به روستاها، شهرهاي كوچك و حاشيهي شهرها. احزاب و نخبگان نتوانستهاند وارد اين خيل عظيم شده و خود را به آنها معرفي نمايند.
هر حزب و تشكلي كه بتواند اين موانع را از سر راه بردارد به طور قطع به موفقيت نزديكتر خواهد شد.
5 – عدم دسترسي به رسانههاي فراگير:
هرچند احزاب و اعضاي آنها از طريق نشريات و چاپ و نشر كتب به صورت تاليف و تدوين و ترجمه و ايجاد فضاهاي مجازي در اينترنت كه عملا خواص محور است، سعي ميكنند وارد جامعه شوند اما در واقع، در جامعهاي دور از مطالعه چون ايران كه تحصيل كردگانش، كمترين ارتباط را با مطالعه دارند چگونه ميتوان تاثير گذار بود؟ در حالي كه روستاها و روستائي منشان شهرها نيز در خوشبينانهترين حالت كمترين ارتباط را با نشريات و فضاهاي مجازي دارند.
تنها رسانهاي كه به صورتي فراگير، بيشترين اوقات فراغت افراد را پر مينمايد و عوام و خواص به صورت نسبي تاثيري مشابه از آن ميپذيرند، رسانههاي صوتي و تصويري ميباشد كه دست احزاب از آنها كوتاه ميباشد.
راديو و تلويزيون، فراگيرترين و تاثيرگذارترين رسانه ميباشند كه ميتوانند اذهان مخاطبان را به سوي خود جلب نموده و موج ايجاد نمايند؛ كه متاسفانه با محصور بودن آنها در دست دولت، جريان آزاد اطلاعات و پلوراليزه نمودن اطلاعات به بن بست رسيده است.
احزاب بايد از طريق مطرح نمودن اين موضوع در جامعه و با فشار آوردن از طريق افراد موثر خود در مجلس بايد راهي به سوي صدا و سيماي خصوصي و حداقل صدا و سيماي حزبي، بگشايند. همان چيزي كه آقاي كروبي در شعارهاي انتخاباتي خود بر آن انگشت نهاده بود.
تا زماني كه احزاب به اين رسانهي فراگير دسترسي ندارند بايد اين ضعف را از طروق ديگري چون تهييهي سيديهاي جذاب و مناسب، ميتينگها و همايشهاي مختلف برطرف ساخته و راهي به سوي بدنهي جامعه بيابند و در آن نفوذ نمايند.
با حذف اين ضعفها ميتوان به آينده اميدوار بود اما قهر كردن شايد نتواند گرهي از كار ايران بگشايد هرچند كه بايد اين موضوع را نيز در فضاي واقعي خود و با توجه به جريانات جامعه در آينده، بررسي نمود و در موردش تصميم گرفت.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 16:31
