چهارشنبه 1391/03/03
شهر شهردار پرور
شهر
شهردار پرور
یا
شهردار
شهر پرور
حامد
بهرامی _ مریوان
hbahramy@gmail.com
www.hamedbahramy.blogfa.com
شهر
زیبا، با طراوت، پاک و عاری از هر گرد و خاک و چاله و چولهی مریوان، همیشه مرا به
اعجاب و شگفتی وا داشته و همواره از خود پرسیدهام که آیا این خود شهر است که این
شهرداران برجسته و خلاق و کمیاب را پرورده است یا این شهرداران خلاق ما هستند که
این شهر را این گونه پرورده و آراستهاند؟؟!
میتوان
به جرأت گفت که هیچ جای دنیا این چنین شهردارانی یافت مینشوند و برای همین مولوی
فرمود: « آنچه می یافت نشود آنم آرزوست» پس دیدید که آین آرزو را مردمان گذشته نیز
بردهاند اما به دستش نیاورده و آرزو به دل مردهاند.
حال بنگرید
دیگر ملل همسایه و بیگانهی دور و نزدیک را که در فراق این شهرداران نامی ما چه
افسوسها خورده و حسرتها برده و چه آههای سوزناکی که نکشیدهاند؟؟! باور
بفرمایید هیچ جا نمیتوانیم بگوییم مریوانی هستیم. خوب بپرسید چرا؟؟ دلم برایتان
بگوید که از ترس سکته کردن شنوندگانمان، همواره اصلیت خود را پنهان مینماییم. آخه
بیچارهها باشنیدن نام مریوان چنان حسرت میبرند و از آرزوهای دور و دراز خود، برای
فقط یک بار ملاقات شهردارانمان، سخن میرانند که آدم دلش کباب میشود. کبابیه آی
کبابیه.... باور کن نمی دونم این دود و این بوی دل ماست یا مال ایشان یا هردو.
ببخشید نتوانستم چهار گزینهایش کنم.
از اینها
که بگذریم از این خلاقیتها، مثال آوردن، از هر چیزی خوشتر است. پس سراپا گوش شوید
و بشنوید اما سکته نکنید.
راستی
چند دستگاه آمبولانس را خبر کنید که کار از محکم کاری عیبی نمیکند... .
قبل از
همه بگویم آسمانی به این زیبایی و کوههای سرسبز و سربلند منطقه و اطراف مریوان از
خلقت پر شکوه باری تعالی است و همانطور که در متن کردستان سوزی، گفتهام هیچ احدی
بر این زیبایهای خداوندی چیزی نیفزوده است البته اگر چیزی از آن نکاسته باشند و
انصافا اونها نیز چنین ادعایی بر آراستن آنها نفرمودهاند.
اما از خلاقیت این شهرداران ما این است که برای
دسترسی هرچه آسانتر مردم شهر و مسافران محترم، به این زیباییهای طبیعت، به روشی
بسیار زیبا و خلاقانه، چالههای بسیاری در سطح معابر عمومی درست فرمودهاند و بدون
هیچ هزینهای که بر شهر تحمیل نمایند از بارش باران و تجمع آب در آن، نقش این
طبیعت زیبا خصوصا آسمان را در آن به نمایش میگذارند و هر جا که میروی، حتی زیر
پایت، آسمان بینی و زیبایی.
البته به شرطی که گل آلود نشده باشند و باز هم
البته و متاسفانه این فضول باشیهای جهانی و ایادی از خدا بی خبر آنان همواره در
آنها خاک میپاشند و با ماشین از میانش میگذرند و گل آلودش میسازند و هنوز هیچ
کس نمیداند آن نامردها، میخواهند چه ماهیهای بزرگی از آن بگیرند؟
ذهنتان
به بیراهه نرود و بیخود و عجولانه نپرسید که:« پس اگر باران نبارید این چالهها
به چه دردی میخورند؟ » جانم برایتان بگوید که این نیز از خلاقیت همهی شهرداران
ما بوده است که از هر چیزی به انواع مختلف بهرهبرداری مینمایند و چندین بعُد به
آن میبخشند.
در دیگر
ایام سال، برای شیلاندن ( متراکم کردن و جا باز کنی ) معده مردم عزیز و هضم غذاهای
مسافران استفاده میشوند. یا برای جلوگیری از پوسیدگی ماشینها، به تعداد فراوان،
هر چند که بخواهی، چاله و چوله پخش کردهاند تا با عبور ماشینها به سرعت از روی
آنها تمام گلهای خشک شده بر گل گیر و دیگر جاهای ماشین فرو بریزد و با این کار
همهی رانندگان را مدیون خود ساختهاند و از طرفی دیگر باعث مهارت روز افزون آنها
شده است که با عبور مارپیچ و زیگزاگی از میان چالهها چه تصاویر زیبا و حساسی میآفرینند
که گاه با صدای یا الله یا الله مردم، مصیبت از بیخ گوش همه، دور میگردد و گاهی
نیز ... . الفاتحه . در هرجای جایی از این کشور هنرخیز،دیدید که رانندهای با
مهارت هر چه تمامتر زیگزاگی حرکت میکند بدانید که مریوانی است یا سالیانی از این
نعمتها بهرهمند شدهاند بنابراین از پلیس راهنمایی و رانندگی میخواهیم که اعمال
قانون ننمایند و جریمهاشان نفرمایند چرا که یا ترک عادت مرض آورد یا بیچارهها
سراب چاله= سرچاله در جاده میبینند و دارند به یاد شهرشان از میان آنها زیگزاگی
عبور میکنند.
البته
فواید این چالهها به همین جا ختم نمیشود و حتی در امور پزشکی نیز میتواند فواید
خود را نشان دهد. گروهی از پزشکان برای واکنش سنجی اعضای بدن، بیماران را تشویق میکنند
تا با متود جدید ویبریشن، و بدون هیچ هزینهای با ماشین از میان خیابانها و کوچهها
بگذرند و واکنش عصبی اعضای بدن خود را بسنجند. حتی عدهای نیز برای باز شدن رگها
و شریانهای خونی بدن، پس از لخته شدن خون در آنها، عبور از جاده و خیابانها را
توصیه مینمایند. از منابع مطلع و بسیار آگاه شنیدهام که در یک نظر سنجی که از
طرف موسسات عالی دانشگاهی و تحقیقاتی که در
میان مسافرین محترم صورت گرفت، بیشتر از 98 و8 دهم درصد اعتراف نمودهاند که هدف
اصلی آنها از سفر به مریوان، باز یابی سلامتیشان میباشد.
این که
چیزی نیست حتی گروهی از دندان پزشکان، برای آزمایش درصد بالای مهارت خود در قالب
گیری فک پیرمردان وپیرزنان و ساخت دندانهای مصنوعی برای آنها، پس از اتمام کار و
دندان گذاری، در یک مراسم عظیم که با سخنرانی و پرده برداری شهردار محترم صورت میگیرد
از این افراد میخواهند که از سطح شهر عبور کنند. اگر نیم ساعت گذشت و دندانها
هنوز سر جای خود بود که همه راضی و شاد به خانههای خود برمیگردند و مهارت پزشکان
زبانزد خاص و عام خواهد شد. اما نمیدانم این ایادی همیشه حاضر، چگونه و با چه
ترفندی دندانها را لق و همه را از این همه خدمت گزاری شهری، ناراضی میسازند.
قبل از
این که از بحث معابر بیرون بیاییم بهتر است به یک مطلب دیگر اشاره نمایم. شیوهی
ساخت و اسفالت معابر شهر به گونهای بسیار زیرکانه و در کمال تخصص و با مهندسی فرا
جهانی، طراحی و اجرا شده است به گونهای که در پاییز و زمستان و بهار و در واقع
بیشتر از نیمی از ماهای سال با جمع شدن آب در کناره و وسط و انتهای لبه کوچه و
خیابان، دیگر هیچ کسی نیازی به کارواژ_ش
ندارد و ماشینداران عزیز با سرعت هرچه تمامتر از میان آن میگذرند و همراه
با بهرهمندی از فواید دیگر ذکر شده در بالا، با این آب مفتی و خدادادی و این همه
برنامه ریزی و مهندسی، ماشین خود را یک شستشوی حسابی میدهند اما صد حیف و صد
افسوس و با صد لعنت بر این ایادی همیشه در صحنه حاضر، نقشهی این مهندسان شهرداری
ما را نقش برآب میکنند و نمی دانم با چه ترفندی و چه کار میکنند که همیشه ماشینها،
گل آلود از آن ور خارج میشوند و مصداق « نجس، تر شود نجستر شود » میگردند و یا
گاهی با نفرین و غُرغُر و سروصدای عابرین، در این مکانها به خود میآییم و از خود
میپرسیم: چرا این مردم اینقدر نمک نشناسند و برای کمی آب که خیسشان نموده این
قدر سر و صدا به راه میاندازند؟؟ آیا این نیز از نقشههای فضول باشهای جهانی نمیباشد؟؟
وآیا خود این مردم بخشی از نیروهای این ایادی نمی باشند. البته در این طرح نباید
فوایدی را فراموش نمود که تاکسی داران و مسافرکشان، در این مدت، از آن بهرمند میشوند
و مردم از ترس رودهبر شدن از خنده، در بازی آبپاشی همگانی، خود را به سرعت در یک
ماشین دربست جا داده و از این همه زیبایی چشم بپوشند و خود را به محل کار خود
برسانند و از لذت پیاده روی نیز محروم شوند. ترا به خدا شما بگویید مگه حیف نیست؟
البته از
این هم بگذریم که با ایجاد این همه چاله و دستانداز استاندارد و دارای ایزو 2012 و
2020 ( برتر از جامعه جهانی و با نمره ی 2020 )، چقدر بر اشتغالزایی در حوزهی
صنعت و رونق کار تعمیرکاران، تعویض کاران، صافکاران، جلوبندی سازیها، فروشندگان
قطعات یدکی و ... افزوده است و به یقیق میتوان گفت که کمتر شهری در سطح جهان میتوان
یافت که شهردارانش تا این حد در فکر رونق بخشی به این مشاغل صادق و غیر کاذب باشند
و حتی به نوبه خود برای یافتن مثالی چون آن در سطح جهان، تحدی مینمایم.
امروز به
مسافرت میروی و فردا غروب برمیگردی در حالی که پیش میروی ناگهان با یک سرعت
گیر استاندارد جدید، روبه رو میشوی و قبل از این که بتوانی ماشین را کنترل نمایی
چنان میپری که سرت به سقف ماشین میخورد و چهارچرخ ماشین از زمین کنده شده و مثل
بدلکاران حرفهای فرود میآیید. اگر لاستیک نترکد و فرمان نبرد ترمز و ماشین و
خودت سالم ماندی یک صدقه بر تو واجب میشود و حالا بدو دنبال تعمیر ماشین. شهرداری
محترم با عدم رنگ زدن این موانع و سرعت گیرها هم از اتلاف بودجهی عمومی وبیتالمال
در یک کار بیهودهی رنگ کاری جلوگیری میکند و هم دقت حواس رانندگان را بالا میبرد
و هم به آنها پرواز کردن میآموزد که
شنیدهایم پرواز را به خاطر بسپار که راننده مردنی است.
( یک
سفارش اخلاقی به سایپا و ایران خودرو و ... حتما این عزیزان را بتشویقانید چرا که
بر رونق فروش قطعات شما نیز افزودهاند. اما کو گوش شنوا برای پذیرش این پیشنهاد؟؟
و یک پیشنهاد به شهرداران محترم و همهی دست اندرکاران زحمت کش همرکاب ایشان: این
عدم توجه شرکت داران صنایع خودرو را شما به بزرگی خود، نادیده بگیرید چرا که همه
میدانیم زحمت شما برای ثروت و شهرت نیست بلکه از ... . )
یکی دیگر
از شگفتیهای شهرداران شهر ما که قطعا و هزار درصد؟؟؟ در تمام جهان بی مانندشان میسازد
لکه گیری خیابانهای سطح شهر با استفاده از ملات سیمان میباشد. الحق و الانصاف در
این مورد بی مانندند. در یک مصاحبهی اختصاصی فرماندند که که هدف از این کار
جلوگیری از استنشاق بو و گاز بد قیر اسفالت، توسط کارگران ترمیم خیابانها میباشد
و هم چنین رونق اشتغال زایی برای تعمیرات مجدد آنها میباشد. آیا حالا شما نیز به
عظمت دست اندرکاران خدمات شهری ما واقف شدید و به این نتیجه رسیدید که آنها بیمانندند؟؟؟
هرچند که
سخن به درازا کشید اما بی انصافی است که از درپوش دریچههای کانالهای فاضلاب و
مخابرات و .... سخن نگوییم. هیچ دریچهای هم سطح اسفالت درست نشدهاست. یا بسیار
بلندتر از سطح خیابان و یا با تورفتگی عمیق توانستهاند به طرح چاله و چولههای
شهر کمک شایانی نمایند.
البته
نباید انصاف را فراموش کرد که بخشی از این همه طراحی دقیق و شهرسازی خلاقانه، خصوصاً
در شهرکهای جدید، بر عهدهی مسکن و شهرسازی محترم شهرستان و مهندسان آنهاست و از
این جا دستشان را محکم میافشریم( ؟!) و همه با هم دم میگیریم که: « شهرداری!
شهرسازی! همتونو دوست داریم. ای ول بابا ای ول. » ( از رهنمودهای متواضعانهی خود
شهرداران محترم برای اجرای هر چه بهتر سرود و شاد شدن خلق الله: شعار اولی توسط
مردم جمع شدانده در خیابان، باید با صدای غرا، تکرار شود. و شعار دومی ای ول بابا
ای ول نیز مانند تم و افکت زمینه، توسط گروه کُر پشت سر هم و بدون انقطاع، تا بند
آمدن نفسها، اجباراً تکرار شود. )
یکی دیگر
از خلاقیتهای این عزیزان، که نیازی به چشمان بینا و نکته سنجی نیست، خوشامد گویی
به بهار 91 امسال بود. همینکه از دروازهی شهر وارد میشدی، با کمال تعجب از این
همه زیرکی و خلاقیت نایافتنی میدیدی که با زحمت بسیار، دور تعداد زیادی از درختهای
سطح شهر را پارچههای زیبایی پیچاندهاند و در واقع کادویش نموده بودند وبه هر
رهگذر و مسافری تقدیمش مینمودند و ما نیظ ( عمدی است از زیادی هوشحالی است ) و ما
نیظ با دیدن چشمان گرد شدهی مسافران ندید بدید نوروزی و سوالهای شبه برانگیزشان،
در کمال غرور، جوابهای خلاقانهتری میفرماندیم و این مسافران حسود را سرکوب
نموده و اجازه هر جور انتقادی را میگرفتیم. آخه به شما چه مربوط؟ مگه از اعضای فضولید؟
نه این که خودشون، هیچ شهردار خلاقی را تا به حال ندیدهاند ... .
یکی در
توجیه میگفت: این را به مثل کادویی به شما تقدیم نمودهاند تا مهمان نوازی خود را
بیشتر نشان دهند.
یگی دیگر
جان میگرفت و میگفت: برای جلوگیری از ریزش گلهای کاجها ( ؟! ) در زیر تگرگهای
بهاری، آنها را زیر این پارچههای زیبا، مخفی نمودهاند.
یکی دیگر
جرأت مییافت و از در توجیه وارد میشد و میگفت: نه این که نوزوز هنوز گلها نشکفتهاند،
این عزیزان ما با این کار به شهر رنگ و لعابی بخشیدهاند تا شهر، خود را چون عروسی
بنمایاند و چشمها لذت برند و کف کنند... . هوراااا. برای عروس خانم کف برنید... .
یکی میگفت:
نه بابا این را برای جلوگیری از صدمات هجوم سرمای بهاری، براینها پوشاندهاند.
دیگری میگفت:
باید این درختان نیز از چشم نامحرمان و چشمهای شور مسافران غریب دور بمانند.
مردی
پارچه فروش میگفت: ای قربونشون برم که برای رونق یافتن بازار پارچه، چه زحمتی و
چه هزینهای بیرون کشیدند.
یکی از
اون افراد مشکوک و فضول، که هی در فکر تشویش اذهان عمومی و سوال پیچ کردن و خدای
ناخواسته متهم کردن ... زبانم لال ....
بود که با جواب دندان شکن همگی ما روبرو شد و از میدان، بدرش کردیم و بهش
فهماندیم که هیچ کسی ( با تاکید بخوانیدش ) حق ندارد چنین سوالهای مزخرفی در مورد
شهرداران عزیزمان مطرح نماید و گرنه .... خود دانید. منم که نمیدانم.
خلاصه
تعطیلات هم به پایان رسید و نقابها را کنار زدند و کاجهای مخفی شده، خود را
تکانی دادند و بیدار شدند و آزاد گشتند و شنیدم دختری یتیم نیز میگفت: ای کاش از
اون پارچههایی زیبایی که شهرداری عزیزمان برای زیر پیراهنی، میان آشنایان تقسیم
کرده بود، دو دست هم به خواهرم و همسایهامان
میدادند که سالهاست لباسی تازه بر تن نکردهاند اما حیف زود تمام شد و ما کپنشو
نداشتیم.
هرچه
بگویم، کم گفتهام و نمیتوانم همهی محسنات این نهاد مردمی را برشمارم مگر دیگر
دوستان، همتی کنند و آستین را بالا بزنند و با قلم توانای خود، ضعفها و فراموشکاریهای
مرا جبران نمایند. ( البته این مطلب و درخواست هیچ ربطی به نویسندگانی ندارد که نمیتوانند
آستین بالا بزنند چرا که پیراهنهای آستین کوتاه میپوشند _ البته آقایان _ و از
حرام شدن این لباسهای جلف، به تازگی خبر ندارند و یا باز هم با اطلاع از آن، بر
پوشیدنش اصرا میورزند. مرگ بر فضول باشیهای نانجیب بی چشم و رو. )









ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 12:35
یکشنبه 1389/05/17
كردستان سوزي ميان گردوغبار و دود
كردستان سوزي ميان گردوغبار و دود
حامد بهرامي - مريوان
hbahramy@gmail.com
اينجا كردستان است زيبا و خوش آب و هوا. با مراتع و جنگلهاي خدادادي. با تصويرگريهاي بديع و دلرباي خداوند صاحب هنر. بارنگ آميزيهاي بكر و تنوع گياهي و جانوري شادي بخش.
اينجا كردستان است. جايي كه جز خداوند مهربانش، هيچ قدرتي تا به حال، در آن نه زيبايي آفريده و نه رفاهي ايجاد نموده. جز خراشهايي كه روي صورت زيبايش ايجاد نمودهاند چيز قابل دفاعي را نميتوان به آنها انتساب نمود. از جادههاي كشندهاش گرفته تا پاركها و شهربازيهاي ( ميبخشيد چنين چيزهاي وجود ندارد. منصرف شدم ).
اينجا مريوان است كنار زيبائيهاي زريبار و كوههاي جذابش. اينجا نگين كردستان است. اما....

اما مدتهاست كه ميايند و ميسوزانند و ميكشند و تباه ميكنند و .... ميبرند و ميروند.
جادههاي پرپيچ و خمش را ديدهاي. همان جايي كه به قول دوستمان كاك عادل سجادي، « پيچ برمودا» است و هزاران فرد را به كام مرگ كشانده و هزاران خانواده را تا به حال داغدار و متضرر نموده و كسي جواب گو نيست.
همان جايي كه به ناحق كاروان تانكرهاي نفت سياه راه افتاده و جادهها را از آن چه كه بوده بدتر و خطرناكتر و غير قابل تحمل تر نموده. و واژگوني دهها تانكر در اين مسير خراشهاي بيشتري بر سينهي كردستان كشيده و نفت سياه، بيشتر از قبل رنگ سياهي حاكم بر اين مناطق را غليظتر نموده و توازن رنگ و ابداع و زيبايي تابلوي شاهكار طبيعت خداوندي را بدريخت و نازيبا نموده.
اما پديدهي ديگري خلق شده تا جانها را به گلوگاه برساند و ياسها را عميقتر نمايد و آن ظهور دستهاي ناپيدا و شرور و همياران شيطاني است كه آتش را با خود به قلب اين كوهستانها و جنگلها آوردند و تنهي تنومند درختانمان را به آتش سپردهاند. مراتع را خاكستر و حيوانات را از چريدن محروم و از آن بدتر، زنده زنده اين حيوانات زيبا را محصور آتش نمودند و براي چشمان جهنمي خود كبابشان نمودند.
از كنار دامنههاي سياه سوختهي كوهها، كه روزي چشم مسافران و گردشگران را از اين همه زيبايي مينواخت، كه ميگذري و برگهاي خشكيده و پلاسيده و تنهي مردهي درختان را كه ميبيني، آتش به جانت ميافتد و اشك در چشمانت حلقه ميزند و ميپرسي آخر چرا چرا چرا چرا؟؟
آيا اين مزد مهمان نوازيهاي اين ملت بزرگ است. آيا اين پاداش سر سفره نشستن اين مردان بخشنده است. سفره دريدن تا كي؟ از خوان اين مردم بسي خورديد چرا نمكدانها را ميشكنيد؟؟ مگر جيبهايتان كم آماسيده است كه اين گونه براي فروكش كردن عقدههايتان، به تاراجش ميبنديد؟ مگر از تبار مغولانيد كه اين گونه تباه ميكنيد و بيمي نداريد؟
اين جا آتش است و آن جا آتش. دود همه جا را فرا گرفته و آسمان را خفه ساخته. نه از گنجشكان خبري است و نه از كبوتران كوهي. ونه آز آتشنشانيها. و نه از بسيجهاي عمومي براي سركوب نمودن آتش. فقط چند جواني را ميبيني كه خود خواسته و با چشماني مملو از عشق و دود و اشك، ميدوند و ميپرند و ورميجهند و آتش را ميكوبند اما نه ابزاري در اختيارشان قرار گرفته و نه نظمي به آنها بخشيده شده نه حتي وسايلي براي انتقال سريع اين جوانان به محلهاي بيداد آتش، در نظر گرفته شده و هر آنچه هست عشق است و فداكاري و ديگر هيچ....
هرگاه گرد و غبار همسايگان، شهرم را ميپوشاند، ترس در دلم فوران ميزند كه حتما اژدها صفتان، فرصتي بهتر مييابند كه بيرون پرند و تفرجگاههاي اين شهر را به آتش كشند. كه دود از دور كمتر پيداست و جوانان ديرتر متوجه ميشوند و بيشتر از بين ميبرند و آنگاه گرد و غبار را با دود تيرهتر ميسازند.
و از همه خراشندهتر، توجيهات غير منطقي عدهاي است كه با آب و تاب ميگويند كه اين آتش سوزيها، عمدي نبوده و به دليل باران فراوان اين چند ساله و وجود علف زارهاي بسيار و آمادهي احتراق است كه با فرو غلتيدن يك سنگ آتش زنه ( سنگ چخماق = بهرده رژه ) اين علف زارها آتش ميگيرند. گويا فراموش كردهاند از زماني كه كردستان زيبايمان وجود داشته اين علف زارها و اين سنگهاي آتش زنه وجود داشتهاند و اما تباهي نيافريدهاند.
يا ميگويند از بي احتياطي مردم در پرتاب ته سيگارهاي خود در جاده به وجود آمدهاند. و مثل اين كه چشمان خود را بسته داشتهاند كه خيلي از كوهها و محلهاي آتش گرفته در غير از مسير جاده بودهاند. و ميتوان پرسيد اين همه جا كه در يك روز، گاه به 15 منطقهي دور از هم ميرسند چگونه اتفاق افتاد. مگر قبلا كسي سيگار نميكشيد و ته سيگارش را پرت نميكرد؟ پس چرا چنين اتفاقهايي نميافتاد. ( هر چند كه سيگار كشيدن مضررات بسيار دارد و به فتواي بسياري از عالمان ديني حرام اعلام شده است اما بايد اين مسئله نيز ناديده گرفته نشود و افراد سيگاري واقعا اين امر را فراموش نكنند و چه در ماشين باشند و چه در غير آن، بايد از خاموش شدن كامل سيگار خود اطمينان حاصل نمايند).
يا ميگويند عدهاي از مالكان زمينهاي كشاورزي و يا زمينهاي حاشيهي شهري، براي بسط زمينهاي خود و فروش و يا تبديل نمودن آن به زمين كشاورزي اين آتشها را راه مياندازند تا در آينده بدون واهمه از جنگلباني، زمينهاي بدست آمده را كشت و يا بفروشند. و خود تجاهل ميكنند كه بسياري از اين مراتع و جنگلهاي آتش زده شده نه در حاشيهي شهرهايند و نه در حاشيهي زمينهاي كشاورزي و حتي به دليل شيب و سنگلاخهاي كوهستاني، نه قابل زرع و كشتند و نه قابل فروش. و جالب اين جاست كه گاه براي دليل افزايش مراتع و علفزارهاي قابل اشتعال ميگويند چون مردم بيشتر به امور ديگر اقتصادي پرداختهاند و روستا نشينان از كشاورزي و دام پروري بريده و به امور مرز و ... روي آوردهاند اين مراتع افزايش يافته و علفها برداشت و مصرف نميشوند پس با افزايش رويش آنها، احتمال اشتعال بيشتر شده است. حال بايد به كدام مورد باور كرد؟ اشتعال جنگلها و مراتع به دليل عدم كشاورزي و دامپروري يا افزايش كشاورزي و سوزندان جنگلها براي افزودن زمينهاي سوخته به زمينهاي كشاورزي. بايد به قسم حضرت عباستان باور كنيم يا به دم خروس بيرون زده از پيراهنتان و يا به عدم همكاريتان براي فرو نشاندن آتشها و يا ... .
آيا كساني به عمد اين آتشها را به راه نمياندازند تا مسافرين و گردشگراني كه اندك مدتي است متوجه اين مناطق بكر شده و به سفر و خلق فيلم در آن و ... روي آوردهاند، از سفر به اين مناطق باز دارند تا مردم منطقه از اين درآمد گردشگري محروم مانند و اين سرمايهها متوجه جاهاي ديگر مورد نظرشان گردد؟؟؟
آيا زمان آن نرسيده خود مردم، زن و مرد و پير و جوان، روستايي و شهري، يك خيزش همگاني براي فرونشاندن آتش تباهي كردستان داشته باشند در حالي كه چشمها و گوشهاي ديگران، بر ما فروبسته شده و ياريگر همديگر در اين راستا باشيم؟
وآيا زمان آن نرسيده كه نمايندگان فراكسيون مناطق كرد نشين، فرياد برآورند و حقيقتگرايان را بيدار نمايند و مسئولان را به سركوب نمودن آتش و آتش پرستان بگمارند و عاملين را دستگير و گوشمالي نمايند كه در ديگر موارد تجارب بسيار دارند... و گر بخواهند ميتوانندكه هر دو را به خوبي مهار نمايند.
ببينيم و بينديشيم و از سرانجام ظالمان در حق آيات خداوندي عبرت گيريم؛ كه آفرينش و طبيعت نيز از آيات پاك و عظيم آن مهربان قهار است.
اينجا كردستان است که در آتش ميسوزد اما بلوطهاي خميده ی سوخته هنوز پابرجايند.
www.hamedbahramy.blogfa.com




لطفا فقط با ذکر و لینک منبع از مطلب استفاده نمایید.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 0:27
یکشنبه 1388/10/20
Ebwk = ئهنجومهنی بڵاو کردنهوهی وشهی کوردی
ئهنجومهنی بڵاو کردنهوهی وشهی کوردی پتر له 118 حهفتهیه به شێوهی ناردنی کورته پهیامی موبایلی دهستی کردوه به بڵاو کردنهوهی وشهی کوردی، به بهرامبهری فارسیهکهیهوه بۆ خۆشهویستانی رۆژههڵات واته کوردهکانی ئێران که به داخهوه به هۆی سیاسهتی ناوخۆی ئێرانهوه وه ههروههاش دوری منداڵان و خهڵکی ئهم بهشه له کوردوستان به خوێندن به زمانی دایکی خۆیان و نهبوونی بڵاو کهرهوهکان و میدیا کوردیهکان له وانهیه زمانی دایکی خۆیان له بیر بچێتهوه به شێوهیهک که ئیستا زۆرێک له وشه ساکار و بنهمایی و زۆر به کار چووهکانی رۆژانهیان گۆڕیوه به فارسیهکهی.
من و کاک فهریدونی حهق دوست کاتێ ئهم بیرهمان کردهوه کهوتینه ئهو بیرهی که چۆن دهتوانین ئهم وشانه گێڕینهوه بۆ ژیانی کوردهکانی رۆژههڵات. بۆیه هاتینه سهر ئهوهی ههر حهفته، سێ، چوار یان پێنج وشه به بهرامبهرهکهیهوه به کورته پهیامدا بنێرین بۆ دۆستان و له وانیش داوا بکهین بینێرن بۆ دۆستان و برادهرانی خۆیان بهو هیوایهی ببێته هۆی زیندوو بوونهوهیهکی ئهم وشه تیاچووانه.
ئێستاش داواتان لێ دهکهم به ئیمهیلی خۆتان یارمهتیمان بدهن و بۆ دۆستانی خۆتانی رهوانه کهن داوایان لێ بکهین به کاریان بێنن.
ئهمهش ئادرهسی بلۆگهی ئهنجومهنهکه http://www.ebwk.blogfa.com/
ئیتر سپاس
حامید بههرامی له شاری مهریوان
Ebwk = ئهنجومهنی بڵاو کردنهوهی وشهی کوردی
از صد و هيجده هفته قبل من و دوستم آقاي فريدون حقدوست، دغدغه مرگ لغات كاربردي كردي در ميان كردها به دليل تسلط زبان فارسي در محاورات روزمره و عدم استفاده اززبان كردي در مدارس و مراكز اداري و همچنين عدم دسترسي به رسانههاي كردي ما را بر آن داشت كه راهي براي جلوگيري از اين امر بيابيم و هر چند تلاش كوچكي باشد اما در اين راستا كاري انجام دهيم . به همين منظور انجمن انتشار لغات كردي را پايه ريزي نموديم كه به صورت مسج هر هفته سه، چهار يا پنج كلمه كردي را با معادل فارسي آن براي دوستان و آشنايان بفرستيم و از آنان بخواهيم كه آنها نيز براي دوستانشان روانه نمايند.
اين انجمن كوچك مسجي، پس از چندي تصميم گرفت ارسالات خود را- البته محصول يك ماه خود يعني چهار هفته را - به صورت ايميلي نيز براي دوستان بفرستد و از آنان بخواهد به صورت ايميل آن را منتشر نمايند تا دوستان كردمان آنها را به كار گيرند و فارس زبانهاي عزيزي نيز كه علاقهاي دارند تا حدودي با كردي آشنا شوند.
هرچند نميدانيم تا چه حدي موفق بودهايم اما اين تلاش كوچك اميد است از مرگ واژگان بسياري در زبان كردي جلوگيري نمايد.
اميد است كه رسيده باشيم و برسيم.
اين هم آدرس وبلاگ انجمن http://www.ebwk.blogfa.com/
با تشكر حامد بهرامي
Ebwk =
انجمن گسترش لغات كردي
نمونه از ماه دوم پاييز
وشهکان گهڵاڕێزان (مانگی دووههمی پاییز )
ڕهگهز=نژاد-جنس
زاڵ بوون=چیره شدن
نهسهق=سخن ارزنده
............................................
خاچ=صلیب
قهشه=کشیش
پیرۆز=مقدس
ههندهران=خارج کشور
..............................................
خهزان=پاییز
ڕهزبهر=مهر
گهڵارێزان=آبان
سهرماوهز=آذر
...........................................
تهوقه=مصافحه
تانه=طعنه
زهق=برجسته
کهنیسه=کلیسا
...........................................
ماڵپهڕ=سایت
سهرهکی=اصلی
ههواڵ=خبر
دوردونگ=مشکوک
و ماه سوم پاييز
وشهکان سهرماوهز (مانگی سێومی پاییز )
ههرهس=بهمن
برووسکه=آذرخش
گرمه=رعد
لاسار=تنبل
ههتد=غیره
.........................................
چهم=رودخانه
کانی=چشمه
زهریاچه=دریاچه
گۆم=تالاب
.......................................
ئهندامان=اعضا
بزووتنهوه=جنبش
لێژنه=هیئت
بهردهنگ=مخاطب
........................................
ههل=فرصت
ڕێکهوت=اتفاق
بڕیار=قول - پیمان
ناسراو=آشنا
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 2:21
جمعه 1388/10/11
ماموستا رئوف اصلاح جو آزاد شد
ماموستا رئوف اصلاح جو آزاد شد
ماموستا رئوف اصلاح جو امام جماعت مسجد خلفاي راشدين ديواندره با سپرس كردن دوران شش ماهه زنداني خود در همدان امروز پنجشنبه عصر دهم دی ماه هشتاد و هشت آزاد شد. طبق خبرهاي رسيده فردا به ميان خانواده و افراد محله خود باز خواهد گشت. افراد مطلع خبر ميدهند كه اهالي محله در اين مدت و قبل از محكوميتش از ايشان و خانوادهاش حمايت بي دريغي داشتهاند كه خدا پاداش خيرشان دهد.
آيا با بازگشت ايشان حوادث خواهد خوابيد يا مشكلي ديگر براي آنها متولد خواهد شد؟
آيا مردم خسته نشده و همچنان از ايشان حمايت خواهند كرد؟
آيا مردم شهرها و محلههاي ما نيز از اهالي آن محل درس استقامت ياد خواهند گرفت؟؟/
مامۆستا رهئوف ئیسڵاح جوو پاش تێ پهر بوونی شهش مانگ له بهندیخانه ئازاد کرا. مامۆستای مزگهوتی خولهفای راشیدینی دیواندهره شهش مانگ بهر له ئێستا به هۆی ناتهبایهکانی شۆرای رۆحانیت له دادگای مامۆستایانی ههمهداندا به شهش مانگ زیندان حوکم درا. پێش ئهم ماوهیهو خهڵکی به شهرهفی گهڕهکهکه زۆر به دڵ و دهرونێکی باشهوه پشتگیریان کرد و نیان هێشت له مزگهوتهکه دهرکرێت و پاش قهبوڵ کردنی زیدانیش له لایهن مامۆستایهوه خهڵکهکه وازیان نههاورد و له بنهماڵهکهی پشتیوانیان کرد و له مزگهوت دا مانهوه. خوا نمونهیان زیاد کات و پاداشتیان بداتهوه.
ئاخۆ پاش گهڕانهوه شۆرای رۆحانیهتی دیواندهره واز له مامۆستا و خهڵکهکه دێنێت یا پلانێکی دیکه له ئارادا دهبێت بۆ دهر کردنی مامۆستا؟؟؟
ئاخۆ خهڵکهکه ههروهها خۆڕاگر دهمێننهوه و خهڵکی شوێن و شارهکانی دیکهش چاویان لێ دهکهن؟؟؟
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 0:7
پنجشنبه 1387/12/29
نهمام دانان له رێگهی زرێباردا
نهمام دانان له رێگهی زرێباردا
له رۆژی جومعه رێکهوت له گهڵ 23ی رهشهمهی 1386 کۆچی ههتاوی چهن سهد کهس له خهڵکی خۆشهویستی شاری مهریوان له مهیدانی بێسارانیدا کۆ بوونهوه تا بێن به دهم بانگهوازهکهی ثهنجومهنی چیاوه بۆ ناشتنی چهند سهد نهمام له رێگای زرێباردا.
زۆریک له گهلی بهشهرهفی خهڵکی مهریوان له قوتابی و ماموستا و خوێندکارو قهڵهم بهدهست و بازاری و ژنان و پیاوان و منداڵ و لاو و پیر و ئهندامان و لایهنگرانی بیرو باوهره جیاوازهکان و ئین جی ئۆ - ngo- جۆراوجۆرهکان لهم پرۆسهیهدا بهشدار بوون و زۆرێ له ئهندامانی جهماعهتی دهعوهت و ئیسڵاح هاتبوون به هانای ئهم بانگهوازهوه.
به هیواین ئهم یهک بوونه له نێو بیر و باوهره جیاوازهکاندا بۆ بهرژهوهندی وڵاتهکامان ههر بهر دهوام بێت.
وێنهکان:







http://hamedbahramy.blogfa.com/
hbahramy@gmail.com
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 2:55
سه شنبه 1387/10/24
اخبار مریوان-فرهنگ
اخبار مریوان-فرهنگ
مریوان گالری گزارش می دهد
گوشه ای از فعالیت نویسندگان و محققان مریوان
در عرصه کتاب و مطبوعات
هر ساله چندین عنوان تألیف و ترجمه توسط هنرمندان قلم به دست مریوان وارد بازار کتاب می شود.
این آثار در زمینه های مختلف شعر، تاریخ، دین، زندگی نامه و ... به زبان های کُردی و فارسی
چاپ شده اند. مریوان گالری سعی دارد لیست تمامی کتاب های منتشر شده توسط این نویسندگان را جمع آوری و منتشر نماید.
تاکنون لیست بیش از ۴۰ عنوان کتاب چاپ شده در ایران و خارج از ایران جمع آوری شده است که به تدریج در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.
برای دیدن آثار چاپ شده و نشریه های مریوان ادامه مطلب را کلیک کنید.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 15:52
جمعه 1385/12/25
بستن فایل پیام کردستان
پس از 48 شماره پر از فراز و فرود و نقد و .... عاقبت دروازه های هفته نامه پیام کردستان نیز برخوانندگانش بسته شد .
این هفته نامه که محلی برای بیان دیدگاههای بسیار متفاوت و حتی متعارض از هم شده بود و شاید نقطه قوت آن نیز محسوب می شد هر چند این روند مخالفان و گاه نقادان منصف و غیر منصف بسیارجدی ای داشت اما به هر حال به فایل نشریات مختومه و جوان مرگ پیوست و ما نیز در سوگ این چنین بسته شدن ها و مرگ هایی دیگری چون آشتی ُ روژهلات ُ آسو و .... در انتظار طلوع دوباره نشریات آزاد می نشینیم.

ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 23:53