X
تبلیغات
طلوع دوباره
طلوع دوباره
فرهنگی - ادبی - هنری - اجتماعی - سیاسی - با زبانهای کردی و فارسی
شنبه 1392/09/23
بیان نکاتی از سر دلسوزی در جمع شورا

بیان نکاتی از سر دلسوزی در جمع شورا
حامد بهرامی

هرچند طبق قانون، شهروندان حاظر در شورا حق رای و اظهار نظر ندارند اما این مدت پر از فراز و فرود، در جمع دوستان شورا، این فرصت را بە من داد تا با اجازە از ریاست جلسە کە خانم باباخانی بە نیابت از آقای حمزەی حمیدی بودند، بە بیان چند نکتە و خواستە بپردازم:
همان گونە کە می دانید، شورا یعنی استفادە از خرد جعی، و هر چە این معنی بیشتر ظهور یابد، بیشتر بە مقصد خواهیم رسید.
اما خرد جمعی نە این کە بە معنی موافقان باشد بلکە بە معنی استفادە از نظر منتقدان است و آن جاست کە فکرهای جدید و ضعف ها و راهکارها برای حل آن ها خود را می نمایاند نە نظر موافقان و بەبە گویان و مداحان، کە چیزی نمی افزایند و بلکە بە فساد می کشانند.
دلسوزی افراد منتقد را ارج بنهیم و آن ها را جنگ و دشمنی ننامیم و برای پذیرفتن آرا و افکار مخالفان و منتقدان و ناصحان همەی مردم سعەی صدر داشتە باشێم.
سعی کنید با جمع آوری فرصت ها و تهدیدهای سطح شهر و نقاط قوت و ضعف آن، بە تدوین استراتژی چهارسالە و برنامەای اجرایی برای اصلاح شهر بپردازید. و در این راستا، از نیروی فکری همگان بهرە ببریید.
هر دو یا سە ماه یک بار، با مردم ارتباطی مستقیم ایجاد نمایید و در نشستی در یک سالن بە بیان مواضع و برنامەهای خود بپردازید و گوشی شنوا برای مردم باشید تا دیوار بی اعتمادی میان شما و مردم فرو ریزد و بە شما نزدیک شوند کە بە حتم منجر بە پایان شک و گمان ها و بی اعتمادی ها خواهد شد و هرچە از مردم دورتر گردید و مخفی تر شوید بیشتر مورد هجوم غیبت ها و انقادهای شکنندە قرار خواهید گرفت و هر چە شفاف تر، بهتر خواهید بود و برای این امر می توانید از فعال نمودن سایت شورا و منتشر نمودن تمام مصوبات شورا در آن، بهرە بگیرید تا مانع شایعە پراکنی شوید و همچنین با نصب مصوبات خود در تابلوی اعلاناتی در شبرنگ، همە را در جریان امور شهر، قرار دهید.
در این چهار سال تلاشتان بر ارائەی بهترین خدمات باشد نە بیشتر کردن آن، در هر سال از تعداد اسفالت ها و ... بکاهید اما هر کاری کە انجام می دهید چنان بر کیفیتش نظارت نمایید کە ماندگار شود یا حداقل در این دورەی چهار سالەی خود، نیاز دوبارە بە مرمت نیابد.
هر چە بیشتر نظارت نمایید و بر دقت در امور سختگیر باشید برای خود و شهرمان بهتر خواهد بود.
و
و در پایان بە چند نکتەی مزاحم در جلسات اشارە نمودم و گفتم: 
١- سعی کنید جلسات را بدون تاخیر و سر وقت شروع نمایید تا باعث خستگی و یاس افراد و سرایت بی نظمی بە دیگر اعضا، نگردد.
٢- هنگام جلسە، گوشی ها را ساکت نمایید و در این مدت هیچ کس بە گوشی ها جواب ندهد تا اختلال ایجاد ننماید.
٣- میان جلسە از رفت و آمد زیاد پرهیز شود تا در گفتگو و درک مطلب و مباحثە، شکاف ایجاد ننماید و برای کنترل آن و جواب بە تماس ها و ... میان جلسە یک استراحت دە دقیقەای دادە شود.
٤- تا بە نتیجە رسیدن در موضوعی، از مطرح کردن مبحثی دیگر بپرهیزید کە نیرویتان را هدر خواهد داد و اعضا را خستە و نا امید می سازد.

با تشکر از اعضای شورا کە این فرصت را دادند و من هم در کمال دلسوزی و بدون هیچ قصد دیگری، این مطالب را بیان نمودەام و امیدوارم کە بە کار بستە شود و همگی بتوانیم یاریگر اصلاحات در شهر گردیم.


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 15:41
شنبه 1392/09/23
لمس مرگ

لمس مرگ
در بازگشت از همدان
حامد بهرامی

همدان بودم و می خواستم با توجە بە اخبار بارشهای آیندە هر چە زودتر بە مریوان برگردم، قبل از این کە برف، جادە را مسدود نماید.
ساعت دە و بیست شب از دوستان خداحافظی نمودە و بە چهار راه چراغ قرمز آمدم بلکە اتوبوس مریوان را بیابم.
مدتی در زیر باران اندک، انتظار و سرما کشیدم و پرایدی رسید و پرسید: کجا؟ گفتم مریوان. گفت: " ئەی مەریوان، حەیف دەچم بۆ سنە." در سوپرمارکت کناری مقدرای منتظر ماندو چیزهایی خرید و من در دلم داشتم بررسی می کردم کە بروم و یا نروم؟ دل بە دریا زدم و وقتی برگشت گفتم، باشە می آیم، اونم گفت:" راستشو بخایید مریوان می روم اما قبلا تصمیم گرفتە بودم کە کسی را سوار نکنم اما از وقتی صورتت را بهتر دیدم احساس کردم کە مرد خوبی هستی و بیا هم سفر شویم".
اونوقت بود کە منم کمی مشکوک شدم و ساعت یازدە شب، سوار شدم اما شمارەی ماشین را برداشتم و در اولین اقدام با پیامکی فرستادم.
در بین راه از خود گفتیم و معرفی شدیم و کلی از هم شناخت پیدا کردیم.
کاک آوات سقزی کە همسرش مریوانی است و در کرج ساکن است و حالا از آنجا آمدە کە برود دنبال همسر و کودک دو سالەاش، و از دوستان و آشنایان مشترک در مریوان و سقز سخن رفت. مردی خوب و صمیمی و دردمند.
کولاک می کرد و آن هم چە کولاکی، گفتم منصرف شویم و برگردیم اما او با دلگرمی زیادی حرف می زد و تصمیم بە رفتن داشت. بە گردنەی صلوات آباد کە رسیدیم ، تعداد زیادی اتوبوس و تریلر و .... کنار رستوران میان راهی توقف کردە بودند، گفتم این دلیل مهمی است کە ما هم منتظر بمانیم اما باز هم ادامە داد. 
چشمتان روز بد نبیند، چشم ما کە جایی نمی دید، واقعا دو متری ماشین دیدە نمی شد، مە شکن هم جواب نمی داد، هیچ ماشینی رفت و آمد نداشت. ترس و دلهرە هر دویمان را در بر گرفتە بود، اما تازە راه برگشت نداشتیم. ناچار چراغها را خاموش کرد کە دید کمی بهتر می شد، بنزین هم روی خالی ایستادە بود و هر آن منتظر کە ماشین خاموش شدە و در تنهایی و سرما بمانیم. بە شوخی گفتم فردا روزنامەها می نویسند دو نفر در پراید در جادە ماندە و فوت شدەاند.
با هر جان کندنی بود و ترسان و لرزان تونل ها را رد نمودیم و از تراکم مە اندکی کاستە شد و راه دید را باز کرد.
ازش خواستم کە در سنندج در منزل خواهرم بمانیم و اما او گفت بگذار برسیم ببینیم چی می شود، دو و نیم بە سنندج رسیدیم و بنزین گرفتە و پرسان شدیم، گفتند راه بستە است اما در میدان اصرار من و انکار او ، بە پیروزی ایشان ختم شد و بە ترمینال مریوان رسیدیم و پرسیدیم، در آن بارش مردی گفت رانندەای کمی قبل از آنجا رسیدە و این نشان میدە کە راه باز است. باز هم راه افتاد و من هم نمی توانستم و نمی خواستم رفیق نیمە راه باشم و تنهایش بگذارم.
بە سە راهی مریوان و سقز رسیدیم ، تعدادی ماشین باری آنجا ماندە و خوابیدە بودند و من باز هم درخواستم را تکرار کردم. ماشینی آمد پرسیم گفت وضع خیلی بدە، اما این هم مانعش نشد.
از صوفیان گذشتیم در سربالایی برف جادە را سفید کردە بود، توقف کردیم تا زنجیر چرخ ها را ببندیم، اما زنجیر یە جوری بود کە بە راحتی بستە نمی شد و دستهایمان کرخت شدە بود ، ماشینی آمد برایش دست گرفتم و ایستاد ، سە نفر پیادە شدند و بە ما کمک کردند زنجیر یک چرخش را ببندیم، گفتم زنجیر آن طرفش را ببند اما او گفت این گونە بهتر است و مشکلی پیش نمیاد،
با سرعت اندک در سراشیبی پایین رفتیم زیاد نگذشتە بودیم کە پرایدی دیدم کە لیز خوردە و بە دامنە کوە کوبیدە بود، ترس برم داشت. چیزی نگذشت کە ماشین ما هم بە خود پیچید، ناگهان راه خود را کج نمود و دور خود چرخید و در جادە پیش رفت و بە طرف درە خزید، یا اللە یا اللە هر دویمان ماشین را پس از چند دور چرخیدن دور خود و پیش رفتن، لبالب درە متوقف ساخت، درها قفل شدە بودند و ترس جانمان را بە لب آوردە بود هرچند ترمز گرفتە بود اما هنوز هم داشت بە آرامی بە عقب می خزید، داشتم می دیدم کە ماشین اول عقبش وارد سراشیبی شد و ناگهان کاملا معلق زد و پرت شدیم پایین، در همان لحظات صدها تصویر و خیال مثل برق از پیش چشمانم عبور کرد.
رانندەی همان پراید بالایی کە کمی با ما فاصله داشت بە کمک آمد ازش می خواستیم از بیرون در را باز کند اما هنوز دور بود و صدایمان را نمی شنید. چیزی بە ذهنم رسید، دگمە قفل را پایین بردم و دوبارە بالا کشیدم، در باز شد و پایین پریدیم، عقب پراید در پرتگاه بود و لاستیک ماشین دو وجب با پرتگاه فاصلە داشت، خدا عمر دوبارە بە ما بخشیدە بود، ماشین را روشن و با کمک آن مرد ماشین را هول دادیم و بە طرف دیگر جادە رساندیم. 
بە شدت، سرما بیداد می کرد، گفتم زنجیر چرخ دیگر را ببندیم و منتظر بمانیم اما کاک آوات در فکر رسیدن بە کودک و بازگشت بود، دست هایمان بە سرعت کرخت شدە بود و از ترس و شدت سرما می لرزیدیم، من حتی نمی توانستم چراغ روشن موبایل را بە طرف چرخ ماشین، ثابت نگە دارم، تاریکی و زوزەی شاید گرگ و پارس سگ و صفیر باد ما را بە لمس مرگ می کشاند، باد، مشت مشت برف بە صورتمان می کوبید، و سرما تا استخوانمان را می خراشید. خیس و یخ زدە خود را تصور می کردم، فقط توانستیم زنجیر چرخ را خیلی شل ببندیم و نتوانستیم دو نفری خوب سفتش کنیم آن مرد هم می گفت دستانش یخ زدە است و نمی تواند کمک کند.
داشتیم می لرزیدیم، از آن مرد خواستیم کە با ما بیاید تا خود را بە جایی برسانیم اما او خواست در ماشینش، تا آمدن کمک راهدارها بماند. اما اغافل از این کە راهدارها اکنون در خوابند.
سوار شدیم و گفتم حتما دیگر نباید ادمە داد و در اولین پمپ بنزین یا قهوە خانە توقف می کنیم، دویست متر پایینتر با هر دو زنجیر نیز، دوبارە ماشین دور خود چرخید و رو بە سنندج در وسط جادە ایستاد، باز هم با ترس و سرما ، دور زدیم و راه افتادیم و باز هم یک چرخش دیگر.
بە پمپ بنزین توار و سپس قهوە خانەی توار رسیدیم، گفتم پیادە شویم و اینجا بمانیم تا فردا صبح کە جادە را پاک می کنند. اما او گفت من باید بروم اگر تو می خواهی بمان، گفتم منتظر باش تا من خبر می گیرم مبادا کسی تو قهوەخانە نباشد، و تا فردا تو سرما بمانم. کنار قهوەخانە اتاق نگهبانی راهداری بود و چهار راهدار خواب زدە بیرون آمدند. اصرار من مفید واقع نشد و کاک ئاوات رفت و من ماندم . دیگر درست ندانستم کە خود را بیشتر از این بە خطر بیندازم. ساعت سە و نیم بامداد بود.
خیس و سرما زدە، گرمای بخاری را بە جان حس کردم، راهداران بە تخت هایشان و زیر پتوهای گرمشان خزیدند و من هم یک پتوی نازک مسافرتی کە با خود داشتم دور خود پیچیدم و دراز کشیدم، اما لباس های خیس و سرمایی کە تا درون قلبم نفوذ کردە بود و احساس ناراحتی و خیال های ترسناک، از رفتن کاک آوات اجازە خواب بە من نمی داد و پی در پی خیال های ناخوشایندی بە ذهنم می رسید و خودم را مواخذە می کردم کە چرا گذاشتم برود،
ساعت ٦ بود کە راهداران بلند شدند و برای برف روبی جادە. ماشین ها را بە جادە سپردند، من ماندم و یک مرد دیگر کە نمازش را خواند و منم از سرمایی کە در جانم لانە کردە بود، نخواستم وضو بگیرم، تیمم کردم و نمازم را خواندم همین لحظە بود کە پیامی رسید کە خبر بە سلامت رسیدن کاک آوات را در ساعت شش و بیست، بە مریوان می داد، خدای را شکر گفتم و این بار با خیال راحت دراز کشیدم و خوابم برد، در میان خواب وبیداری بودم کە با صدای برگشت آن سە راهدار از خواب پریدم و بە قهوە خانە رفتم و پس از چندی در هفت و نیم صبح، چند ماشین گذشتند و یکی از ماشین های نیمە سنگین مرا سوار کرد و تا شویشە جادە را بە سختی و پس از آن بە آسانی و با دیدن مناظر زیبا و عکس از آنها، طی نمودیم.

فاصلەی چندانی نماندە بود کە خانوادە و عزیزانم را برای همیشە، ترک نمایم هرچند کە آن زمان نیز شاید زیاد دور نباشد، اما امیدوارم تا زندەایم عزتمندانە زندگی کنیم و برای انسان و همشهریان مفید باشیم.

پنجشنبە و جمعە ٢١ و ٢٢ آذر
همدان مریوان
.
.

ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 15:40
دوشنبه 1392/09/11
کورد و تورک بەرابەرن

ئوردوغان: کورد و تورک بەرابەرن و خۆشمان دەون و ئیتر هیچ جیاوازیەک نیە لە نێوان کورد و تورک و چینەکانی ناو تورکیەدا. ....

ئوردوغان کە لە شاری دنێزلی قسەی دەکرد موژدەی بەستەی دیموکراسی دا کە سۆزی رادەگەیەنرێت.
-------------
ئێمەش زۆر هومێدوارین ئەو بەستەیە پڕ بێت لە دیموکراسی و دادپەروەری و ئازادی بۆ هەموو گەلی تورکیا بەتایبەت کوردە خۆشەویستەکان.

دۆستانی ئازیز خۆتان لە بیرتانە کاتێ کە دەوڵەتی سکولار و فاشیستی تورک لە سر دەور بوون تەنانەت دانیان بە رەگەزی کوردا نەدەنا و بە ناوی ترەوە ناویان لێ دەبرا کە گوایە تورکی کێوین، بەڵام بە هاتنە سەر حوکمی ئیسلامیەکان، تا رادەیەکی زۆر ئەو کەش وهەوایە گۆڕیا و دیان نرا بە کورد و مافەکانیانا و هەوڵ درا بۆ چاکسازی شارە کوردەکان و ریفاهیان و ئاشتی لە گەڵیاندا.
هەرچەند تا دەسەڵات لە ئەرتەش سنرایەوە چەندین گرفت و پێکدادان رووی دا و ماوەیەکیشە ئەوانە نەماون و دەبێت زۆر هومێدەوار بین بەو چاکسازیە کە دەستیان پێ کردوە.
ناشبێت ئەو ئیشانە بە هیچ بزانین هەرچەند تا ئێراش گەیشتبێت، بەڵام بۆ وڵاتێکی فاشیستی سکولاری دژە کورد ئەم گۆڕانانە هەر زۆر بووە و هومێدەوارین درێژەی ببێت و کوژران و قەیران لە کوردوستاندا تەواو ببێت و ئەم نیشتمانەمان ، هەناسەیەک هەڵکێشێت ...


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 0:52
دوشنبه 1392/09/11
دیموکراسی بەڕێوەیە بۆ کوردوستان

دیموکراسی بەڕێوەیە بۆ کوردوستان

ئوردوغان رایگەیاند:
ئیتر لە تورکیادا
" خوێندن بەزمانی کوردی لەخوێندنگاکانی تایبەتدا ئازاده "
" رێنوس و ئەلف و بێێ کوردی ( کە جیایە لە لاتینی تورکی ) ئازادە "
" ناوە کوردیەکانی شار و دێهاتەکان، کە پێشتر گۆڕیابوون بۆ تورکی دەبێت بەگەڕێتەوە سەر ناوە کوردیەکەی خۆی "
" وتاری سیاسی لە کۆڕ و کۆبوونەوەکانی سیاسیدا لە شوێنە گشتیەکاندا کە بەس بە تورکی بوو، بە هوموو زوانەکان ( هەروەهاش کوردی ) ئازادە "
" لە بەر کردنی هەموو جۆرە جل و بەرگ و لیباسێک نەتەوەیی یان ئایینی لە دەرەوە و لە دەزگا حکومیەکاندا ئازاده ( هەمووان ئازادن لە چۆنیەتی لیباس و جل و بەرگدا ) "
" هەوڵ دەدرێت ڕێژەی دەنگ بۆ چوونە ناو پەرلەمان کەم کرێتەوە ( کە بە قازانجی کوردەکانیشە ) "

" چاکسازی و کرانەوەی دیموکراسی بەردەوامە "
--------------------
هەرچەند ڕێگای دیموکراسی زۆری ماوە ، هەنگاوی باشی بۆ هەڵگیراوە، 
هەرچەند بەداخەوە لە بەر ئیسلامی بوونی ئوردوغان، زۆر کەس دیانی پیا نانێن و ئینسافیان نیە و دەیکەنە مل هۆکارانێکی تر، لە کاتێکدا ئەو هۆکارانە پێشتر زۆر زۆرتر بوون بەڵام دەوڵەتی سکولار و لائیک و عیلمانی تورکیا هەر ملی نەدا تەنانەت بە ناوی نەتەوەی کوردیشدا، چ بگات بە مافی نوسین و خوێندن و وتاری سیاسی و جل و بەرگ و ... 
خۆزگا کوردە خۆشەویستەکان، لەم هەلە بە باشی کەڵک وەرگرن و رێگای دیمکراسی زۆرتر ببڕن و شەڕی کورسی نەبێتە هۆی لە دەست دانی ئەم هەلە ...


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 0:49
دوشنبه 1392/09/11
نیشتمان

برای آن همه زخم،
بر پیکر نیشتمانم

برای آن همه درد،
در بن جان نیشتمانم

لطفا دو دقیقه سکوت،
اصلا نکنید .....

از: حامد بهرامی
----------------

بؤ ئةو هةمووه زامةی،
له سةر جةستةی نیشتمانم
بؤ ئةو هةمووة ئئشةی،
له بئخ گیانی نیشتمانم
تکایه، دووچرکه بئ دةنگی،
قةت رامةگرن ....

حامید بةهرامی


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 0:26
دوشنبه 1392/09/11
هرچه گرانتر بهتر

هرچه گرانتر بهتر
حامد بهرامی

می دانید همه چیز عادی می شود ...
کیلویی مرغ به هفت هزار تومان رسید و فکر می کردیم تحملش نمی کنیم اما اکنون چنان می خریم و لذت می بریم که فکر می کنیم از مرغ دوهزاری هم خوشمزه تر است. واسه همین اکنون بهتر فروش می رود و ما نیز بهتر می خریم ...
پس هر چه گرانتر بهتر و لذت بخشتر.
لطفا مسئولین و مرغداران، بیشتر از حالا، مرغ هارا، لذت بخش نمایند ....
به راستی ما ملت نجیبی هستیم ...


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 0:12
دوشنبه 1392/09/11
دار

هر کس روشنی دهد عاقبتش "دار" است ...
سقف خانه را ببین!
اعدام دسته جمعی چراغهاست ...


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 0:7
دوشنبه 1392/09/11
اعدام


پاسخ رای مردم کردستان به روحانی اعدام نیست

فرشته قاضی
f.ghazi(at)roozonline.com

دکتر جلال جلالی زاده خواستار توقف اعدام ها در کردستان شد و نسبت به عواقب این اعدام ها هشدار داد. نماینده مردم سنندج در مجلس ششم و تنها عضو شورای مرکزی اهل سنت در جبهه مشارکت، در مصاحبه با "روز" در واکنش به اعدام های اخیر در کردستان افزود: "اعدام نمی تواند پاسخگو باشد. سی سال است که در کردستان به هر صورت اعدام صورت می گیرد و حوادثی هم مانند زندان و دستگیری تکرار می شود و تاکنون هیچ نتیجه مثبتی نداشته. ما نمی توانیم با خشونت، ایجاد رعب و وحشت و تهدید، فضا را کنترل و دیگران را به خودمان جذب کنیم."

حبیب الله گلپری پور، رضا اسماعیلی و شیرکو معارفی، سه زندانی سیاسی کرد بودند که طی روزهای گذشته در بی خبری کامل خانواده و وکلای شان اعدام شدند. نگرانی ها درخصوص اعدام قریب الوقوع زانیار و لقمان مرادی و همچنین تکرار چنین روندی در خصوص حبیب لطیفی و دیگر زندانیان سیاسی کرد بالا گرفته. تعدادی از مردم مریوان به این اعدام ها اعتراض کرده اند، تعدادی از معترضان بازداشت شده اند و وضعیت در برخی شهرهای استان کردستان همچون سنندج امنیتی اعلام شده.

در چنین شرایطی علی یونسی، دستیار ویژه اقوام و مذاهب در دولت حسن روحانی در دیدار با جمعی از فعالان کرد و فعالان آذربایجانی، این اعدام ها را منتسب به گروههای تندرو دانسته و گفته است هر اقدامی را که موجب نارضایتی مردم شود رد می‌کند.

اما اصلاح طلبان سکوت اختیار کرده و تاکنون در قبال این اعدام ها و اتفاقاتی که در کردستان و همچنین سیستان و بلوچستان رخ داده موضعی نگرفته اند. در سیستان و بلوچستان پس از حمله اشرار به مرزبانان و کشته شدن بیش از ۱۴ مرزبان که سرباز وظیفه بودند، ۱۶ زندانی اعدام شدند و مسئولان اعلام کردند این اعدام ها درانتقام از حمله اشرار صورت گرفته. دیروز هم دادستان زابل ترور شد. این اتفاقات در دو استان کردستان و سیستان و بلوچستان در شرایطی رخ میدهد که این دو استان بیشترین آرا را به حسن روحانی در انتخابات اخیر ریاست جمهوری داده اند.

جلال جلالی زاده، نماینده سابق مردم سنندج در مجلس شورای اسلامی در واکنش به این اعدام ها به "روز" میگوید:" من معتقدم دولت و حاکمیت باید بهترین تدابیر را برای اداره امور و کسب رضایت مردم به کار گیرند. در چنین شرایطی که ما با مشکلات داخلی و خارجی موجه هستیم نباید سایر قوا و نهادها و دستگاه های دیگر برخلاف اهداف و مقاصد دولت حرکت کنند که به نوعی در خارج یک نوع ناهماهنگی و ناهمگونی و عدم انسجام نشان داده شود".

او می افزاید: "آقای روحانی با توجه به شعارهایی که در هنگام تبلیغات انتخاباتی داده اند به هیچ وجه راضی نیستند که فضا دچار تشنج و موجبات نارضایتی مردم فراهم شود. نه تنها در مساله اعدام ها بلکه در هر مساله دیگری، هم دولت و هم سایر نهادها باید کاری کنند که جلو ضرر و زیان ها را بگیرند. انسان ها قابل تغییر هستند و حتی می شود افرادی را که به نوعی متهم یا مجرم هم باشند به سمتی برد که برای جامعه مفید باشند. همیشه هم دستورات دینی، دستورات اخلاقی و قوانین حقوق بشری بر ارزش دادن بر جان انسان ها و گذشت تاکید کرده. مخصوصا اینجا که حکومت به نام اسلام است باید تلاش شود که مظاهر رافت و مهر و محبت اسلامی را بیشتر نشان دهد نه اینکه بخواهد با اعدام جوانان به نوعی مظاهر خشونت و بی رحمی را به جامعه القا کند. من معتقدم همانطور که آقای یونسی هم گفته ما نباید فضا را به سمت خشونت و تندروی و افراط بکشانیم. کشور ما نیاز به آشتی، آرامش و امنیت بیشتردارد و ما نباید بهانه به دست گروهها یا افرادی بدهیم که سعی میکنند فضا را به سمت تندروی، تفرقه، دوگانگی، دشمنی و خصومت ببرند. امیدوارم که واقعا مسئولین عالی رتبه نظام و مسئولین قوای سه گانه، مسئولین نظامی و امنیتی در کشور متوجه پیامدهای ناگوار این مسائل باشند و از ادامه اعدام ها جلوگیری کنند. جوان ها سرمایه های این کشور هستند، امید آینده ملت هستند، اگر جوانی بالفرض اشتباهی هم کرده باشد باید مسئولین با دیده اغماض و مسالمت و تسامح و تساهل بنگرند.نباید بگذاریم که خانواده های بیشتری داغدار شوند.مخصوصا دولتی که سر کار آمده نباید از همین آغاز بنای تضعیف و بدبینی را نسبت به این دولت ایجاد کنیم".

آقای جلالی زاده، خواستار توقف روند اعدام هاست و می گوید: "به نظر من اعدام نمی تواند پاسخگو باشد. سی سال است که در کردستان به هر صورت اعدام صورت می گیرد و حوادثی هم مانند زندان و دستگیری تکرار می شود ولی تاکنون هیچ نتیجه مثبتی نداشته. ما نمی توانیم با خشونت، ایجاد رعب و وحشت و تهدید، فضا را کنترل و دیگران را به خودمان جذب کنیم. هم از نظر سیاسی، علمی، عرف، عادت و تجربه بشری و همچنین از نظر قوانین اسلامی و وموازین اخلاقی، بهترین راه برای جذب قلوب مردم، عدالت و ایجاد امنیت است نه برخوردهایی که امروز شاهد آن هستیم و در دنیای امروز پاسخگو نیست. دنیای قرن بیست و یکم است که هر گونه اتفاقی در هر جایی می افتد همه دنیا از آن خبردار می شود و واکنش نشان میدهد."

او به تفکیک قوا در همه کشورها اشاره دارد و درعین حال میگوید: "تفکیک قوا در همه کشورها وجود دارد، هرچند که هر قوه ای مسئول کارهای خودش است. مطمئنا دولت آقای روحانی مسئول اعدام ها نیست و قوای دیگر در این زمینه دخیل هستند ولی برای تقویت، رشد و آبادانی کشور، برای پیشرفت کشور و برای رضایت مردم، اگر قوابا هم همکاری نکنند شاهد هیچ پیشرفت و رشدی نخواهیم بود. من امیدوارم که دولت و مسئولین دیگر با احساس مسئولیت در مقابل همه خانواده های ایرانی، تلاش کنند فضا را به سوی ناامنی و تحریک احساسات و عواطف مردم نبرند و بلکه هر چه بیشتر دل مردم را به دست بیاورند".

آقای جلالی زاده می افزاید: "در سطح کشور مردم کردستان بیشترین آرا را به آقای روحانی دادند. نباید پاسخ آرایی که در کردستان به آقای روحانی داده شده با اعدام جوانان داده شود. آقای روحانی هم به عنوان مسئول اجرای قانون اساسی و دومین شخص مملکت باید تذکر لازم را بدهد. همچنین نمایندگان مجلس در مقابل مردم مسئول هستند. آنها به عنوان نمایندگان مردم در مجلس هستند و باید پی گیر خواسته ها و نگرانی های مردم باشند. نباید در این زمینه سکوت کنند".

می گویم برخی تحلیل ها مبنی بر این است که رای بالای مردم کردستان به آقای روحانی به معنی نفی خشونت و تندروی بوده و اکنون خشونت را در همین منطقه با اعدام ها شاهد هستیم. آقای جلالی زاده میگوید:" مطمئنا رای مردم به آقای روحانی، رای به تغییر بوده، رای به مقابله با سیاست های گذشته بوده، رای به تامین امنیت و عدالت و برابری بوده، رای به اجرای قانون اساسی بوده. مردم انتظار دارند آقای روحانی بر سر مطالبات و مسائل مردم به طور جد بایستد و استقامت و ایستادگی داشته باشد".

نماینده سابق سنندج می افزاید: "مردم کردستان حق شان نیست که همیشه به عنوان متهم با آنها رفتار و با آنها بی احترامی شود. مردم کردستان بیشترین آرا را به آقای روحانی داده و به نظام مشروعیت بخشیده اند. نباید جواب آنها به گونه ای داده شود که از کرده خود پشیمان شوند و در انتخابات دیگر با بی تفاوتی برخورد کنند. دست آخر خود نظام است که ضرر میکند. اگر نظام میخواهد در دنیا و در مقابل چالش های مختلف حرفی برای گفتن داشته باشد جز با پشتوانه مردمی و سلاح برنده رای مردم و پشتیبانی مردم نخواهد توانست جایگاهی برای خود کسب بکند.به هر صورت من معتقدم باید جلو اعدام ها را گرفت و باید دل مردم را به دست آورد. گذشت و بخشش نتایج مثبت و مفیدتری را برای ملت و حکومت خواهد داشت."

اقای جلالی زاده در پایان می گوید: "امیدوارم روزی برسد که هیچ کسی به خاطر عقیده اش محکوم به زندان و اعدام نشود و فضایی حاکم شود که هر کسی در کمال آزادی بتواند عقیده اش را بیان کند و با هیچ مشکلی، اعم از مادی و معنوی، مواجه نشود".


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 0:4
دوشنبه 1392/09/11
سێدارە

ﻫەﻣﻮﻭ ﺑەﺭﯼ ﺑەﯾﺎﻧﺎﻧێ
‌ﮐە ﺧﯚﺭ ﻫەڵﺪێ
‌ ﻟە ڕﯙﮊﻫەڵﺎﺗﯽ ﺩڵﺘەﻧﮕﯽ ﻭڵﺎﺗەﻭە
‌ﺑﯚﯾە ﺯەﺭﺩە ﻭ ﻭﺍ ڕەﻧﮕﯽ ﻟە ڕﻭﻭ ﭘەڕﯾﻮە
‌ ﺑەﮊﻧﯽ ﺑەﺭﺯﯼ ﺑﺮﺍﯾەﮐﻤﯽ
‌ﺑە ﺳێﺪﺍﺭەﻭە ﺑﯿﻨﯿﻮە.

‌ "ڕەﻧﺞ ﺳەﻧﮕﺎﻭﯼ"

هر صبحدم
كه آفتاب سر بر مى آورد
از مشرق دلتنگ سرزمینم
از برای این زردرو و رنگ پریده است که
قامت بلند یکی از برادرانم را
بر روی دار اعدام دیده است.

"رنج سنگاوی"

(ترجمه از نسیبە سبحانی، هرچند جنبةى ى ادبى شعر رو نتونستم انتقال بدم.)


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 0:4
جمعه 1392/09/08
در دارزنای تاریخ

در دارزنای تاریخ
دیگران از 2500 سال تاریخ می گویند
ما باید از 12000 سال بگوییم
(به دلیل کشفیات جدید در کوردستان می بایست تاریخ را از نو نوشت)

روستای باستانی بیستان سور 2000 سال از جارمو کهنتر است.11000 سال قبل ساکنین بیستان سور به کار کشاورزی مشغول بوده اند.
.
.
.
یک تیم باستان شناسی از دانشگاه ریدینگ انگلیس به سرپرستی پرفسور راجر متیوس چندین سال است که مشغول حفاری در محوطه باستانی (بیستان سور)می باشد در جنوب کردستان، با توجه به اسناد و مدارک به دست آمده از این حفریات مشخص گردیده که روستای بیستان سور اولین محل در منطقه است که انسان برای سکونت خود انتخاب کرده است و اولین مکان انتقال از غارنشینی به فضای باز(دشت) و کشاورزی می باشد.
در این باره راجر متیوز می گوید: طبق مدارکی که به دست آورده ایم بیش از 11000 سال قبل در روستای بیستان سور کشاورزی صورت گرفته است،به همین دلیل این کشف نه تنها برای تاریخ کورد بلکه برای برای منطقه و جهان نیز اهمیت فراوان دارد.
فبل از این نیز در شرق کوردستان از تپه چغاگاوانه گندم،جو و عدس اهلی به دست آمده که نشان می دهد 12000 سال قبل انسان در کوردستان به کشاورزی پرداخته است.
نکته: روستای بیستان سور در فاصله 23 کیلومتری از شهر سلیمانیه قرار دارد.
تپه چغاگاوانه در نزدیکی اسلام آباد غرب از شهرستانهای استان کرمانشاه می باشد.
پەیجی: شوێنەوارەکانی کوردوستان

ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 17:7
جمعه 1392/09/08
پایانی بر خون ریزی

پایانی بر خون ریزی
سلام بر صلح
رونـد صـلـح بـيـن تـُرک هـا و كـُردهـا

روز شنبه، رجب طيب اردوغان، نخست وزير تركيه، با مسعود بارزانى، رئيس اقليم كردستان عراق ديدار كرد. اردوغان و بارزانى هر دو خواهان سرعت بخشيدن به روند صلح بين دولت ترکیه و پ ک ک هستند. اردوغان و بارزانى همچنين به موضوع تقويت روابط اقتصادى بين دو طرف پرداختند.

و طى یک سخنرانی در مقابل دهها هزار نفر از مردم در دیاربکر - بزرگترین شهر كُرد در جنوب شرقی ترکیه - اردوغان از "برادران" کُرد خواستار حمایت از تلاش هايش برای پایان دادن به درگیری ها بین کُردها و تُرک ها که از سال 1984 تا کنون بیش از 45 هزار نفر کشته برجاى گذاشته اند، شد. اردوغان همچنین گفت که "روند صلح با حمایت از برادران من در دیاربکر پیش خواهد رفت" و تاکید کرد که کُردهای ترکیه - که جمعيت آنان بین 12 و 15 میلیون مى باشد - همگی "شهروندان درجه يک هستند".

بارزانی به نوبه خود در خطاب به ده ها هزار نفر که پرچم هاى كردستان، تركيه و حزب عدالت و توسعه در دست داشتند، خواستار صلح و آشتی شد و گفت، "اردوغان با شجاعت گام بزرگی به سوی صلح برداشته است و من از برادران کُرد و ترکُم خواهان حمايت از آنم."

به گفته رئیس اقيم کردستان عراق، "دورانى که در آن جوانان كُرد و تُرک خون همديگر را مى ريختند به پايان رسيده است."

آنکارا می خواهد با استفاده از نفوذ بارزانی در بين کُردهاى تركيه، آنها را به تمایل خود به صلح قانع كند.

ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 15:45
جمعه 1392/09/08
ترکیە آتاتورکی بە کدام سو ؟؟؟

ترکیە آتاتورکی بە کدام سو ؟؟؟
حامد بهرامی

لیلا زانا، شوان پەروەر، ابراهیم تاتلس در دو سوی مسعود بارزانی و اردوغان ایستادەاند، دست در دست هم ، شاد از یک تغییر، امیدوار بە روزهای آیندە، امیدوار بە ترکیەای تغییر یافتە از توهین و تحقیر و استبداد کمالیستی بە آزادی و عدالتی نسبی و بهتر اردوغانی.
آن چە کە پیداست، تغییری در راه است، زیبا و خوشایند یا بیانگر حداقل آرزوها و امیدهای ما، اما خیلی از دوستان نمی خواهند قبول کنند، بر طبل جنگ و آتش افروزی می کوبند و شکوە و شهامت خود را در کشتن از مقابل و کشتە شدن همسنگران خود می بینند و خود سر از سنگر بیرون نمی برند.
فکر می کنند هر چە دارد پیش می آید با زور بازو و خون بە دست آوردەاند و نمی دانند کە اگر آن دولت می خواست چون دولت های قبلی از کشتە، پشتە می ساخت و نامی از کردستان و کرد و آوازهای حماسی شوان پرور، نە تنها بردە نمی شد بلکە بە عنوان یک ترک کوهی هم نمی گذاشتند از آن ها نام بردە شود.
هر چند تلاش ها و قیام ها، زمانی ، مسیری گشود اما باید امیدوار بود بە جای دیدن جنازەهای دو طرف، سفرەی گفتگو باز شدە و در احترامی متقابل، بە اهداف دست یابیم و دیگر مادری را داغدار بر جنازەی فرزند خود در هیچ طرفی نبینیم و این دوران تغییر را کم نینگاریم و طبل های جنگی را بە پستوها و انبارها بسپاریم و از فضای موجود درست بهر ببریم.
هرچند منتقدان و تحلیل گران آزاد اندیش، از طرف دوست داران جنگ، در فشار قرار گرفتە و با انگ و تهمت بیگانە پرستی و جیرە خواری و مزدوری و حقوق بگیر دشمنان، زیاد نمی توانند بە تحلیل بپردازند و بە شفاف سازی و گشودن مسیرهای جدید کمک نمایند اما امیدواریم تغییر فضا این بخش را نیز در بربگیرد و افراد بیشتری از هر دو طیف بە بازخوانی وضع موجود بپردازند و راه نسبتا مبهم را روشنی ببخشند .
هرچە فضا بازتر و تحلیل های هر دو طرف، بە دور از خشونت طلبی و چرخەی تهمت زنی، بیشتر و یشتر باشد مطمئنا، راه، خود را بهتر و مناسبتر نشان خواهد داد ...


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 15:45
پنجشنبه 1392/09/07
بوومەلەرزەیەکی تر = زلزلەای دیگر

بوومەلەرزەیەکی تر = زلزلەای دیگر

ساعت ١٠ شب= ٢٢ جمعە شب زلزلەای دیگر مریوان را لرزاند
در همین هفتە قبل بود کە مریوان بار دیگر لرزیدە بود
خدا بهمون رحم کند
همدیگر را ببخشیمڤ


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 16:9
پنجشنبه 1392/09/07
بوومەلەرزە

گەردەن هەمووتان ئازاو بێت
بوومەلەرزەیەکی تر
جمعە سەعات دەی شەو و دوێشەو سەعات دووی شەو و ئێستاش سێ جار پشت سەر یەک بە ماوەیەکی کەم دوای یەک، بوومەلەرزە هات،
خوا رەحم بکات بە هەموومان.
تا ئێستا خۆم نەم بینیوە و کە لە چەند رۆژدا هێندە جار پشت سەر یەک بوومەلەرزە بێت.

برایان و دۆستان، گەردەن هەموو و تەک تەکتان ئازاو بێت و گەردنمان ئازاو کەن.
خوا لە سەر من لە هیچ کەس نەپرسێتەوە و هەموویان ئازاو لای خوا بن.
ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 16:6
چهارشنبه 1391/03/03
شهر شهردار پرور

شهر شهردار پرور

یا

شهردار شهر پرور

حامد بهرامی _ مریوان

hbahramy@gmail.com

www.hamedbahramy.blogfa.com

 

 

شهر زیبا، با طراوت، پاک و عاری از هر گرد و خاک و چاله و چوله‌ی مریوان، همیشه مرا به اعجاب و شگفتی وا داشته و همواره از خود پرسیده‌ام که آیا این خود شهر است که این شهرداران برجسته و خلاق و کمیاب را پرورده است یا این شهرداران خلاق ما هستند که این شهر را این گونه پرورده و آراسته‌اند؟؟!

می‌توان به جرأت گفت که هیچ جای دنیا این چنین شهردارانی یافت می‌نشوند و برای همین مولوی فرمود: « آنچه می یافت نشود آنم آرزوست» پس دیدید که آین آرزو را مردمان گذشته نیز برده‌اند اما به دستش نیاورده و آرزو به دل مرده‌اند.

حال بنگرید دیگر ملل همسایه و بیگانه‌ی دور و نزدیک را که در فراق این شهرداران نامی ما چه افسوس‌ها خورده و حسرت‌ها برده و چه آه‌های سوزناکی که نکشیده‌اند؟؟! باور بفرمایید هیچ جا نمی‌توانیم بگوییم مریوانی هستیم. خوب بپرسید چرا؟؟ دلم برایتان بگوید که از ترس سکته کردن شنوندگانمان، همواره اصلیت خود را پنهان می‌نماییم. آخه بیچاره‌ها باشنیدن نام مریوان چنان حسرت می‌برند و از آرزوهای دور و دراز خود، برای فقط یک بار ملاقات شهردارانمان، سخن می‌رانند که آدم دلش کباب می‌شود. کبابیه آی کبابیه.... باور کن نمی دونم این دود و این بوی دل ماست یا مال ایشان یا هردو.

 ببخشید نتوانستم چهار گزینه‌ایش کنم.

از این‌ها که بگذریم از این خلاقیت‌ها، مثال آوردن، از هر چیزی خوشتر است. پس سراپا گوش شوید و بشنوید اما سکته نکنید.

راستی چند دستگاه آمبولانس را خبر کنید که کار از محکم کاری عیبی نمی‌کند... .

قبل از همه بگویم آسمانی به این زیبایی و کوه‌های سرسبز و سربلند منطقه و اطراف مریوان از خلقت پر شکوه باری تعالی است و همان‌طور که در متن کردستان سوزی، گفته‌ام هیچ احدی بر این زیبای‌های خداوندی چیزی نیفزوده است البته اگر چیزی از آن نکاسته باشند و انصافا اونها نیز چنین ادعایی بر آراستن آن‌ها نفرموده‌اند.

 اما از خلاقیت این شهرداران ما این است که برای دسترسی هرچه آسانتر مردم شهر و مسافران محترم، به این زیبایی‌های طبیعت، به روشی بسیار زیبا و خلاقانه، چاله‌های بسیاری در سطح معابر عمومی درست فرموده‌اند و بدون هیچ هزینه‌ای که بر شهر تحمیل نمایند از بارش باران و تجمع آب در آن، نقش این طبیعت زیبا خصوصا آسمان را در آن به نمایش می‌گذارند و هر جا که می‌روی، حتی زیر پایت، آسمان بینی و زیبایی.

 البته به شرطی که گل آلود نشده باشند و باز هم البته و متاسفانه این فضول باشی‌های جهانی و ایادی از خدا بی خبر آنان همواره در آن‌ها خاک می‌پاشند و با ماشین از میانش می‌گذرند و گل آلودش می‌سازند و هنوز هیچ کس نمی‌داند آن نامردها، می‌خواهند چه ماهی‌های بزرگی از آن بگیرند؟

ذهنتان به بی‌راهه نرود و بی‌خود و عجولانه نپرسید که:« پس اگر باران نبارید این چاله‌ها به چه دردی می‌خورند؟ » جانم برایتان بگوید که این نیز از خلاقیت همه‌ی شهرداران ما بوده است که از هر چیزی به انواع مختلف بهره‌برداری می‌نمایند و چندین بعُد به آن می‌بخشند.

در دیگر ایام سال، برای شیلاندن ( متراکم کردن و جا باز کنی ) معده مردم عزیز و هضم غذاهای مسافران استفاده می‌شوند. یا برای جلوگیری از پوسیدگی ماشین‌ها، به تعداد فراوان، هر چند که بخواهی، چاله و چوله پخش کرده‌اند تا با عبور ماشین‌ها به سرعت از روی آن‌ها تمام گل‌های خشک شده بر گل گیر و دیگر جاهای ماشین فرو بریزد و با این کار همه‌ی رانندگان را مدیون خود ساخته‌اند و از طرفی دیگر باعث مهارت روز افزون آن‌ها شده است که با عبور مارپیچ و زیگزاگی از میان چاله‌ها چه تصاویر زیبا و حساسی می‌آفرینند که گاه با صدای یا الله یا الله مردم، مصیبت از بیخ گوش همه، دور می‌گردد و گاهی نیز ... . الفاتحه . در هرجای جایی از این کشور هنرخیز،دیدید که راننده‌ای با مهارت هر چه تمام‌تر زیگزاگی حرکت می‌کند بدانید که مریوانی است یا سالیانی از این نعمت‌ها بهره‌مند شده‌اند بنابراین از پلیس راهنمایی و رانندگی می‌خواهیم که اعمال قانون ننمایند و جریمه‌اشان نفرمایند چرا که یا ترک عادت مرض آورد یا بیچاره‌ها سراب چاله= سرچاله در جاده می‌بینند و دارند به یاد شهرشان از میان آنها زیگزاگی عبور می‌کنند.

البته فواید این چاله‌ها به همین جا ختم نمی‌شود و حتی در امور پزشکی نیز می‌تواند فواید خود را نشان دهد. گروهی از پزشکان برای واکنش سنجی اعضای بدن، بیماران را تشویق می‌کنند تا با متود جدید ویبریشن، و بدون هیچ هزینه‌ای با ماشین از میان خیابان‌ها و کوچه‌ها بگذرند و واکنش عصبی اعضای بدن خود را بسنجند. حتی عده‌ای نیز برای باز شدن رگ‌ها و شریان‌های خونی بدن، پس از لخته شدن خون در آن‌ها، عبور از جاده و خیابان‌ها را توصیه‌ می‌نمایند. از منابع مطلع و بسیار آگاه شنیده‌ام که در یک نظر سنجی که از طرف موسسات عالی دانشگاهی و تحقیقاتی  که در میان مسافرین محترم صورت گرفت، بیشتر از 98 و8 دهم درصد اعتراف نموده‌اند که هدف اصلی آن‌ها از سفر به مریوان، باز یابی سلامتیشان می‌باشد.

این که چیزی نیست حتی گروهی از دندان پزشکان، برای آزمایش درصد بالای مهارت خود در قالب گیری فک پیرمردان وپیرزنان و ساخت دندان‌های مصنوعی برای آن‌ها، پس از اتمام کار و دندان گذاری، در یک مراسم عظیم که با سخنرانی و پرده برداری شهردار محترم صورت می‌گیرد از این افراد می‌خواهند که از سطح شهر عبور کنند. اگر نیم ساعت گذشت و دندان‌ها هنوز سر جای خود بود که همه راضی و شاد به خانه‌های خود برمی‌گردند و مهارت پزشکان زبانزد خاص و عام خواهد شد. اما نمی‌دانم این ایادی همیشه حاضر، چگونه و با چه ترفندی دندان‌ها را لق و همه را از این همه خدمت گزاری شهری، ناراضی می‌سازند.

قبل از این که از بحث معابر بیرون بیاییم بهتر است به یک مطلب دیگر اشاره نمایم. شیوه‌ی ساخت و اسفالت معابر شهر به گونه‌ای بسیار زیرکانه و در کمال تخصص و با مهندسی فرا جهانی، طراحی و اجرا شده است به گونه‌ای که در پاییز و زمستان و بهار و در واقع بیشتر از نیمی از ماهای سال با جمع شدن آب در کناره و وسط و انتهای لبه کوچه و خیابان، دیگر هیچ کسی نیازی به کارواژ_ش  ندارد و ماشینداران عزیز با سرعت هرچه تمام‌تر از میان آن میگذرند و همراه با بهره‌مندی از فواید دیگر ذکر شده در بالا، با این آب مفتی‌ و خدادادی و این همه برنامه ریزی و مهندسی، ماشین خود را یک شستشوی حسابی می‌دهند اما صد حیف و صد افسوس و با صد لعنت بر این ایادی همیشه در صحنه حاضر، نقشه‌ی این مهندسان شهرداری ما را نقش برآب می‌کنند و نمی دانم با چه ترفندی و چه کار می‌کنند که همیشه ماشین‌ها، گل آلود از آن ور خارج می‌شوند و مصداق « نجس، تر شود نجس‌تر شود » می‌گردند و یا گاهی با نفرین و غُرغُر و سروصدای عابرین، در این مکان‌ها به خود می‌آییم و از خود می‌پرسیم: چرا این مردم این‌قدر نمک نشناسند و برای کمی آب که خیسشان نموده این قدر سر و صدا به راه می‌اندازند؟؟ آیا این نیز از نقشه‌های فضول باش‌های جهانی نمی‌باشد؟؟ وآیا خود این مردم بخشی از نیروهای این ایادی نمی باشند. البته در این طرح نباید فوایدی را فراموش نمود که تاکسی داران و مسافرکشان، در این مدت، از آن بهرمند می‌شوند و مردم از ترس روده‌بر شدن از خنده، در بازی آب‌پاشی همگانی، خود را به سرعت در یک ماشین دربست جا داده و از این همه زیبایی چشم بپوشند و خود را به محل کار خود برسانند و از لذت پیاده روی نیز محروم شوند. ترا به خدا شما بگویید مگه حیف نیست؟

البته از این هم بگذریم که با ایجاد این همه چاله و دست‌انداز استاندارد و دارای ایزو 2012 و 2020 ( برتر از جامعه جهانی و با نمره ی 2020 )، چقدر بر اشتغال‌زایی در حوزه‌ی صنعت و رونق کار تعمیرکاران، تعویض کاران، صافکاران، جلوبندی سازی‌ها، فروشندگان قطعات یدکی و ... افزوده است و به یقیق می‌توان گفت که کمتر شهری در سطح جهان می‌توان یافت که شهردارانش تا این حد در فکر رونق بخشی به این مشاغل صادق و غیر کاذب باشند و حتی به نوبه خود برای یافتن مثالی چون آن در سطح جهان، تحدی می‌نمایم.

امروز به مسافرت می‌روی و فردا غروب بر‌می‌گردی در حالی که پیش می‌روی ناگهان با یک سرعت گیر استاندارد جدید، روبه رو می‌شوی و قبل از این که بتوانی ماشین را کنترل نمایی چنان می‌پری که سرت به سقف ماشین می‌خورد و چهارچرخ ماشین از زمین کنده شده و مثل بدل‌کاران حرفه‌ای فرود می‌آیید. اگر لاستیک نترکد و فرمان نبرد ترمز و ماشین و خودت سالم ماندی یک صدقه بر تو واجب می‌شود و حالا بدو دنبال تعمیر ماشین. شهرداری محترم با عدم رنگ زدن این موانع و سرعت گیرها هم از اتلاف بودجه‌ی عمومی وبیت‌المال در یک کار بیهوده‌ی رنگ کاری جلوگیری می‌کند و هم دقت حواس رانندگان را بالا می‌برد و هم به آن‌ها پرواز  کردن می‌آموزد که شنیده‌ایم پرواز را به خاطر بسپار که راننده مردنی است.

( یک سفارش اخلاقی به سایپا و ایران خودرو و ... حتما این عزیزان را بتشویقانید چرا که بر رونق فروش قطعات شما نیز افزوده‌اند. اما کو گوش شنوا برای پذیرش این پیشنهاد؟؟ و یک پیشنهاد به شهرداران محترم و همه‌ی دست اندرکاران زحمت کش هم‌رکاب ایشان: این عدم توجه شرکت داران صنایع خودرو را شما به بزرگی خود، نادیده بگیرید چرا که همه می‌دانیم زحمت شما برای ثروت و شهرت نیست بلکه از ... . )

یکی دیگر از شگفتی‌های شهرداران شهر ما که قطعا و هزار درصد؟؟؟ در تمام جهان بی مانندشان می‌سازد لکه گیری خیابان‌های سطح شهر با استفاده از ملات سیمان می‌باشد. الحق و الانصاف در این مورد بی مانندند. در یک مصاحبه‌ی اختصاصی فرماندند که که هدف از این کار جلوگیری از استنشاق بو و گاز بد قیر اسفالت، توسط کارگران ترمیم خیابان‌ها می‌باشد و هم چنین رونق اشتغال زایی برای تعمیرات مجدد آن‌ها می‌باشد. آیا حالا شما نیز به عظمت دست اندرکاران خدمات شهری ما واقف شدید و به این نتیجه رسیدید که آن‌ها بی‌مانندند؟؟؟

هرچند که سخن به درازا کشید اما بی انصافی است که از درپوش دریچه‌های کانال‌های فاضلاب و مخابرات و .... سخن نگوییم. هیچ دریچه‌ای هم سطح اسفالت درست نشده‌است. یا بسیار بلندتر از سطح خیابان و یا با تورفتگی عمیق توانسته‌اند به طرح چاله و چوله‌های شهر کمک شایانی نمایند.

البته نباید انصاف را فراموش کرد که بخشی از این همه طراحی دقیق و شهرسازی خلاقانه، خصوصاً در شهرک‌های جدید، بر عهده‌ی مسکن و شهرسازی محترم شهرستان و مهندسان آن‌هاست و از این جا دستشان را محکم می‌افشریم( ؟!) و همه با هم دم می‌گیریم که: « شهرداری! شهرسازی! همتونو دوست داریم. ای ول بابا ای ول. » ( از رهنمودهای متواضعانه‌ی خود شهرداران محترم برای اجرای هر چه بهتر سرود و شاد شدن خلق الله: شعار اولی توسط مردم جمع شدانده در خیابان، باید با صدای غرا، تکرار شود. و شعار دومی ای ول بابا ای ول نیز مانند تم و افکت زمینه، توسط گروه کُر پشت سر هم و بدون انقطاع، تا بند آمدن نفس‌ها، اجباراً تکرار شود. )

یکی دیگر از خلاقیت‌های این عزیزان، که نیازی به چشمان بینا و نکته سنجی نیست، خوشامد گویی به بهار 91 امسال بود. همین‌که از دروازه‌ی شهر وارد می‌شدی، با کمال تعجب از این همه زیرکی و خلاقیت نایافتنی می‌دیدی که با زحمت بسیار، دور تعداد زیادی از درخت‌های سطح شهر را پارچه‌های زیبایی پیچانده‌اند و در واقع کادویش نموده بودند وبه هر رهگذر و مسافری تقدیمش می‌نمودند و ما نیظ ( عمدی است از زیادی هوشحالی است ) و ما نیظ با دیدن چشمان گرد شده‌ی مسافران ندید بدید نوروزی و سوال‌های شبه برانگیزشان، در کمال غرور، جواب‌های خلاقانه‌تری می‌فرماندیم و این مسافران حسود را سرکوب نموده و اجازه هر جور انتقادی را می‌گرفتیم. آخه به شما چه مربوط؟ مگه از اعضای فضولید؟ نه این که خودشون، هیچ شهردار خلاقی را تا به حال ندیده‌اند ... .

یکی در توجیه می‌گفت: این را به مثل کادویی به شما تقدیم نموده‌اند تا مهمان نوازی خود را بیشتر نشان دهند.

یگی دیگر جان می‌گرفت و می‌گفت: برای جلوگیری از ریزش گل‌های کاج‌ها ( ؟! ) در زیر تگرگ‌های بهاری، آن‌ها را زیر این پارچه‌های زیبا، مخفی نموده‌اند.

یکی دیگر جرأت می‌یافت و از در توجیه وارد می‌شد و می‌گفت: نه این که نوزوز هنوز گل‌ها نشکفته‌اند، این عزیزان ما با این کار به شهر رنگ و لعابی بخشیده‌اند تا شهر، خود را چون عروسی بنمایاند و چشم‌ها لذت برند و کف کنند... . هوراااا. برای عروس خانم کف برنید... .

یکی می‌گفت: نه بابا این را برای جلوگیری از صدمات هجوم سرمای بهاری، براین‌ها پوشانده‌اند.

دیگری می‌گفت: باید این درختان نیز از چشم نامحرمان و چشم‌های شور مسافران غریب دور بمانند.

مردی پارچه فروش می‌گفت: ای قربونشون برم که برای رونق یافتن بازار پارچه، چه زحمتی و چه هزینه‌ای بیرون کشیدند.

یکی از اون افراد مشکوک و فضول، که هی در فکر تشویش اذهان عمومی و سوال پیچ کردن و خدای ناخواسته متهم کردن ... زبانم لال ....  بود که با جواب دندان شکن همگی ما روبرو شد و از میدان، بدرش کردیم و بهش فهماندیم که هیچ کسی ( با تاکید بخوانیدش ) حق ندارد چنین سوال‌های مزخرفی در مورد شهرداران عزیزمان مطرح نماید و گرنه .... خود دانید. منم که نمی‌دانم.

خلاصه تعطیلات هم به پایان رسید و نقاب‌ها را کنار زدند و کاج‌های مخفی شده، خود را تکانی دادند و بیدار شدند و آزاد گشتند و شنیدم دختری یتیم نیز می‌گفت: ای کاش از اون پارچه‌هایی زیبایی که شهرداری عزیزمان برای زیر پیراهنی، میان آشنایان تقسیم کرده بود، دو دست هم به  خواهرم و همسایه‌امان می‌دادند که سال‌هاست لباسی تازه بر تن نکرده‌اند اما حیف زود تمام شد و ما کپنشو نداشتیم.

هرچه بگویم، کم گفته‌ام و نمی‌توانم همه‌ی محسنات این نهاد مردمی را برشمارم مگر دیگر دوستان، همتی کنند و آستین را بالا بزنند و با قلم توانای خود، ضعف‌ها و فراموش‌کاری‌های مرا جبران نمایند. ( البته این مطلب و درخواست هیچ ربطی به نویسندگانی ندارد که نمی‌توانند آستین بالا بزنند چرا که پیراهن‌های آستین کوتاه می‌پوشند _ البته آقایان _ و از حرام شدن این لباس‌های جلف، به تازگی خبر ندارند و یا باز هم با اطلاع از آن، بر پوشیدنش اصرا می‌ورزند. مرگ بر فضول باشی‌های نانجیب بی چشم و رو. )

 

 







 









ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 12:35

نقل مطالب طلوع دوباره بدون ذكر منبع وآدرس انترنتي آن ممنوع مي باشد چاپ و يا نشر مطالب طلوع دوباره منوط به اجازه نويسنده مي باشد ايميل : hbahramy@gmail.com