حامد بهرامي
hamedbahramy@yahoo.com
فيلم سينمايي مرثيه برف (شيوةني بةفر) از كارگردان جوان كُرد جميل رستمي كه بعد از فيلم لاكپشت ها پرواز ميكنند اثر بهمن قبادي به اكران رسيد، ميتوان از جمله فيلمهاي معدودي دانست كه در مورد كُردها و يا در كردستان تهيه شده ، در حالي كه خبري از جنگ و جلوهاي از ويراني و صداي زوزهي گلولهها وخمپارهها در آن ديده و شنيده نميشود و شايد بتوان اين را از تفكر و وسواس كارگردان در انتخاب موضوع فيلمش دانست كه از زاويهاي ميتوان آن را پسنديده دانست.
هر چند كه جنگها، زخمهاي كاري و عميقي بر سينه و پهلوي تاريخ كردستان نهاده است و هر از چند گاهي دوباره اين زخم تازه ميشود و نميتوان اين سياهي را از روزگار و اين درد را از رخسار كردستان، با سركوب و پسزني رواني فراموش نمود و ناديده گرفت اما موضوعات بسيار ديگري نيز وجود دارد كه ميتوان به آنها پرداخت و كارگردان نيز چنين كرده است.
در فيلم، بر روي نكاتي زوم نموده است كه هر از چند گاهي مورد توجه ديگر كارگردانان و فيلمسازان و حتي اديبان ، شاعران و ديگر هنرمندان نيز قرار گرفته است.
زيباييهاي طبيعت، كوههاي افراشته، پاكي برفها، خروش رودها و صداي كبكهاي در قفس وجلوههايي از زندگي روستايي با تمام مشكلات و زيباييهاي آن، بافت خانههاي گلاندود و اتاقكهاي غير گونيا و زهوار در رفته و بدون هيچگونه امكانات رفاهي ، زندگي و ديد و احساسات متمايز و متفاوت مردان و زنان روستا ، اعتقادات و باورهايشان، مردسالاري و ظلم بر زنان و ازدواجهاي اجباري، طبقات مختلف اجتماعي و گروهها و طريقتهاي ديني و عشق و نفرتها را ميتوان در فيلم ديد و از زاويهي ديد كارگردان بازخواني نمود .
آهنگ تقريباً كند فيلم با عروسكسازي كودكان براي ساخت عروسي باران ( بووكةبارانيَ ) آغاز و با داستاني عشق روژين و ژيان و فتنهانگيزي سعيد، همان پارچهفروش دورهگرد ( كوتالَ فروَش ) و ياري و وسوسه و توبهي درويش و ازدواج اجباري با فايق ادامه و با مرگ روژين و دفن او دركفن برف پايان مييابد.
نامهاي روژين و ژيان دو محور اصلي فيلم در مقايسه با نام ديگر بازيگران ، شكاف ميان دو نسل را نشان ميدهد كه نسل قبلي با نامهاي سعيد، رحيم، فايق و ... نامهاي عربي حضور مييابند و جوانترها با نامهاي كُردي.
هر چند كه در ادامه مي بينيم كه شكاف ميان اين دو نسل بيشتر در ظاهر صورت گرفته وگرنه ذهنيت نسل دوم ـ ژيان، بيان، روژين ـ نيز در چند بخش فيلم همان ذهنيت و فرهنگ نسل گذشته است و در واقع ما با نسلي روبرو شدهايم با ظاهري غيرهمسان و در باطن ادامهدهندهي همان نسل گذشته و محصور در دنياي آنان. روژين با فايق از دو نسل متفاوتند به همين دليل ازدواج اجباري آنان با سرانجامي شوم مُهر خواهد خورد.
و حال فيلم را در سه بخش حشوها و مستندسازيهاي فيلم، ضعفهاي فيلم، قوتهاي فيلم خواهيم كاويد.
حشوها و مستندسازيهاي فيلم
چه بسيار اوقات كه فيلمساز به مستندسازي گرايده است و بدون دليل به چيزهايي پرداخته كه لازمهي فيلم نبوده و همچون حشوي و فقط با رويكردي فرهنگي لحظاتي بر فيلم افزوده و در بطن فيلم گنجانده شده است. در حالي كه با حذف آن چيزي از فيلم نميكاهد. قوت يك فيلم و اثري هنري در آن است كه نتوانيم هيچ قسمت و حتي هيچ ديا لوگي را از آن حذف نماييم.
فيلم در حالي با عروسكسازي و عروسكباران آغاز ميشود كه برف بر زمين نشسته و كوچهها از باران خيس و زنان را پس از اندكي بر روي بامها و كوبيدن آن نشان ميدهد. كارگردان سعي نموده به هر نحوي كه شده گوشهاي از فرهنگ و عقايد كُرد را به تصوير بكشاند و آن را در فيلم بگنجاند. هر تأويل و تفسيري براي اين بخش بياوريم مي بينيم كه در واقع نبود آن ضربهاي بر فيلم وارد نميسازد وربطي محوري با متن يا گرهها و گرهگشايي فيلم ندارد.
آوردن هيزم از كوه توسط دختران (روژين و بيان خواهر ژيان و دوست روژين) و يا غلطكزدن بام ها توسط مادران روژين و ژيان در حالي كه فقط بر يك مسير در حال حركت و كوبيدن بام ميباشند و گفتگوي آنها از ازدواج فرزندانشان و خواستگاري فايق به مستندسازي گراييده است تا زندگي سخت و مرارتبار زنان روستا را نشان دهد وگرنه عدم اين تصاوير فيلم را دستخوش بحران نميسازد و از طرف ديگر، امكان برداشت اين ديالوگها در هر شرايط و محيط ديگري نيز وجود داشت.
كلاس مدرسه كه در يك اتاق و با حضور دانشآموزان هر پنج پايهي ابتدايي شكل ميگيرد مي توان از زاويد و حتي از ضعفهاي فيلم دانست. هر چند كارگردان براي نشان دادن شرايط سخت سوادآموزي در روستا آن را به تصوير كشيدهاست تا مشكلات معلم و مخالفت خانواده با تحصيل دختران خود را نشان دهد، اما به ذهن بيننده خواهد رسيد كه روژين و بيان در سني نيستند كه حتي پنجم ابتدايي باشند و از طرف ديگر دو سالي است كه ژيان از روژين خواستگاري نموده است پس در كلاس درس ابتدايي چه كار ميكند؟ آيا با قبول فرض قبلي او در كلاس سوم نامزد شده است؟ قد و قامت روژين را چگونه بايد با اين سن متناسب ديد؟
در برداشت اين قسمت آيا كارگردان مستندسازي نموده يا به اشتباه درافتاده است؟
هر چند جنگ خروسها در روستاها و در بسياري از نقاط ديگر جهان رايج ميباشد اما دراين فيلم چه وظيفهاي بر عهده دارد. مقدمهي كدامين گره و دامنهي كدامين فرود و گرهگشايي ميباشد آنهم در حالي كه پدر روژين در مركز حلقهي مردان، بر دور خروسها خود را مينمايند.
چه لزومي براي پرداشت اين قسمت وجود دارد، آيا به مستندسازي نپرداخته است؟
زماني كه فايق، خواستگار دوم روژين معرفي ميشود، او را فردي ثروتمند در مقابل نام ژيان (خواستگار اول) معرفي مينمايند و اين امر را با منزلي نشان ميدهند كه بر دروازهي آن تبليغات و برچسبهاي محصولات كونيكا زده شده و حياط آن از تلويزيون و ديگر محصولات الكتريكي كونيكا انباشته شده است . اما سؤالات مطرح شده بر اين بخش:
الف) آيا براي تأمين هزينهي فيلم به تبليغ محصولات اين كمپاني پرداخته شده است؟
ب) آيا ميخواستهاند ثروتمندي فايق را اين گونه نشان دهند؟ در حالي كه:
1) روستا، با جمعيت و خانوار محدود خود به چنين مغازهاي احتياج ندارد.
2) روستا، جادهاي ترانزيتي، آسفالته وحتي شني مناسب و ماشيني ندارد تا محل صدور چنين محصولاتي باشد.
3) اگر كارگردان قصد قاچاق اين محصولات از كردستان عراق به روستا و از آنجا به دگر نقاط نموده است ما هيچگونه علائم و شواهد تصويري و يا كلامي دال بر اين مورد در فيلم نميبينيم.
بنابراين اين قسمت را يا بايد از حشوهاي فيلم دانست كه براي پر كردن قسمتهايي از فيلم به قصد نشان دادن ثروتمندي فايق تدوين شده است و يا آن را ضعف فيلم دانست كه از كم دقتي كارگردان ناشي شده است.
ضعفهاي فيلم
پرشهاي تصويري يكي از ضعفهاي فيلم ميباشد كه ذهن بيننده را درگير خود ميسازد كه پلانها و سكانسهاي فيلم با فاصلهي زماني متفاوتي برداشت شدهاند چرا كه به عنوان مثال در سكانس حركت سعيد و روژين به طرف كوه و در تصوير ژيان و پدر روژين به دنبال آنها در ميان برف، برف بسيار با برف سطحي تركيب يافته است .
يكي ديگر از ضعفهاي فيلم لحن سرد و لهجههاي ناهمگون و نامتجانس بازيگران فيلم (حتي در خانواده روژين) ميباشد. آن جا كه پدر به روژين حمله مينمايد و مادرش ميانجي ميشود، لحن سرد و خشك و تصنعي و ديالوگهاي كشرفته و تكراري يك بازي را به تصوير ميكشد تا يك فيلم باورپذير. شايد بازي نسبتاً خوب روژين است كه توانسته تا حدودي از فضاي سرد و بيروح حاكم بر فيلم بكاهد.
البته لهجهي خانم معلم كلاس كه كلمات فارسي را با لجههي كُردي ادا مينمايد فضاي طنزيآلودي ميسازد كه عمد و زيركي كارگردان را ميتوان در آن ديد و ميتوان از نقاط قوت فيلم به حسابش آورد.
ضعفهاي اصلي در متن اصلي فيلم آمده است كه ناچاريم با بازگويي خلاصهوار سكانسها بپردازيم و پس از آن ضعفها را جستجو نماييم.
پس از خواستگاري فايق، روژين نامهاي به ژيان مينويسد از او ميخواهد كه هر چه سريعتر برگردد و با عطر خود آن را خوشبو ميسازد و به سعيد (پارجهفروش دورهگرد كه شخصيتي ساده و اين جا نقش قاصد ميان ژيان و روژين را بازي ميكند)، ميسپارد تا به ژيان بدهد. هنگام بازگشتن ،سعيد با ظاهري آراسته به مغازهي فايق ميرود و ميگويد هديهي سفارشي تو را براي روژين آوردهام. فايق از سعيد ميخواهد كه هديهاش را براي نامزدش ببرد و او هديهي فايق و جواب نامهي ژيان كه در هديه مخفي شده است به روژين ميدهد.
الف) مراجعهي سعيد به فايق از حشوهاي فيلم ميباشد و حتي قوت فيلم به آن بود كه كسي نميدانست او قاصد ميان روژين و ژيان ميباشد.
ب) از طرف ديگر برخورد متعصبانهي فايق و پدر روژين در ادامهي فيلم پذيرش اين صحنه را دچار مشكل ميسازد كه چگونه فايق از سعيد ميخواهد كه او هديهاش را به نامزدش بدهد؟
ج) چگونه سعيد نامه را در هديه مخفي نموده است در حالي كه اگر فايق هديه را از او ميگرفت، راز نامه برملا ميشد.
ژيان در جواب نامه نوشته است روز پنجشنبه برميگردد و صبح زود در خانهباغ بيرون ده همديگر را ملاقات مينماييم. سحرگاه پنجشنبه كه روژين سر قرار ميرود به جاي ژيان، سعيد را ميبيند، سعيد به او ميگويد كه ژيان در روستاي پاييني منتظر آنهاست. روژين به دنبال سعيد در ميان برف و بوران به طرف كوه خواهد رفت (كه يادآور فيلم مشهور «راه» اثر استاد يلماز گوناي ميباشد) . روژين به دليل سرما از حركت باز ميايستد و سعيد كت اضافي خود را از ميان پارچهها درآورده و به روژين ميدهد. روژين بوي آشناي عطر خود را احساسا ميكند نامهِي قبلي خود را كه به ژيان نوشته است درآورده و ميفهمد كه سعيد نامهي او را به ژيان نداده است آنجا شك نموده و در فرصتي فرار مينمايد.
الف) چرا در بيرون روستا و در خانهباغي و در صبحي زود با هم ملاقات نمايند؟ در حالي كه ديد متعصبانهي مردم در صحنههاي قبل هويدا است.
ب) هر چند كه بعدها ژيان ميگويد سعيد مي دانسته كه امروز (پنجشنبه) برميگردد، اما از محل قرارشان گويا چيزي به سعيد نگفته است و در فيلم چنين القا ميشود كه سعيد به دليل سادگي، سوادي نداشته است تا نامه را خوانده باشد پس چرا سعيد درآن صبح ، در خانهباغ منتظر روژين نشسته است؟
ج) چرا وقتي پنجشنبه صبح ،ژيان با ماشين تا مركز روستا ميآيد يك راست به محل قرار نميرود؟ در نزديكي خانهي خود و از سر و صداي خانوادهي روژين به فرار روژين پيميبرد.
د) در حالي كه روژين در پي فرار نيست و ديد متعصبانهي مردم را ميداند چگونه بدون هيچ شك و ترديدي دنبال سعيد به راه ميافتد در حالي كه محل قرار آنجا بوده است نه روستاي ديگر.
ه( سعيد اگر جواب نامهي ژيان را آورده است، پس نامهي قبلي روژين با او چكار ميكند؟ آيا نامهي ژيان امري اتفاقي و بدون در نظر گرفتن نامهي روژين بوده است؟
و) در صورت قبول اتفاقي بودن نامهي ژيان، با توجه به جريان فيلم كه سعيد را بيسواد نشان داده، چگونه سعيد نامهي ژيان را خوانده و بر محل ملاقات آگاه شده است؟ در حالي كه گويا ژيان از محل ملاقات خود چيزي نگفته است.
ز) پس ناچاريم بر خلاف تمام جريان فيلم به خود بقبولانيم كه سعيد باسواد بوده و خود جواب روژين را نوشته است و براي او محل ملاقات تعيين نموده و ژيان از اين امر بيخبر بوده است . دراين حال نيز سؤالي بيجواب ميماند كه چگونه روژين با ديدن نامه دستخط ژيان و سعيد را از هم تشخيص نداد و بر خط و محل ملاقات و غيره شك ننمود.
ح) با تمام اينها پس از آگاهي ژيان از فرار روژين و احتمال دخالت سعيد چگونه ژيان و پدر روژين يك راست به همان آلونك باغ رفتند؟ در حالي كه گويا (از متن فيلم) باد و بوران جاپاهاي آن دو را سترده بوده و ديگر نتوانستند راه آن ها را دنبال نمايند.
ط) و اصلاً چرا سعيد به ناگاه به چنين امري دست ميزند، در حالي كه در متن فيلم هيچ چيزي كه گويا عشق او نسبت به روژين باشد نشان داده نميشود. وحتي با قبول چنين چيزي چگونه سعيد، پاي ژيان را وسط كشيده و از اين طريق ميخواهد روژين را با خود همراه سازد و فريبش دهد. با چنين پرداختن آيا روژين حاضر به ازدواج با سعيد ميشد؟ چگونه سعيد ديدگاه جامعهي خود را در نظر نگرفته است؟
به هر حال اين سكانس از چنان ضعفي رنج ميبرد كه نميتوان سؤالهايي پي در پي بينندگان را جواب داده و زواياي خالي فيلم را پر نمود. در حالي كه فيلم بايد از چنان قوتي برخوردار باشد كه هيچ سؤالي بيجواب و هيچ حركت و ديالوگي بيدليل نباشد تا بيننده بتواند آن را باور نمايد و همراه با فيلم به جريان درآيد.
روژين پس از ترديدش نسبت به سعيد فرار مينمايد و شب هنگام وارد روستاي ديگري ميشود كه گويا سعيد نيز اهل و ساكن آن روستا است. صداي ذكر دراويش به گوش ميرسد. روژين با ديدن سايهي مردي رهگذر فرار نموده و به در خانهها پناه ميبرد. اما همهي درها از بيرون قفل شده است تا به يك در باز ميرسد وارد ميشود. بخاري چوبي را روشن مينمايد و جورابهاي خود را درآورده تا خود را گرم نمايد. آنجا خلوتكدهي درويشي است كه ميخواهد در آنجا چله بگذراند. وقتي درويش وارد خانه ميشود متعجب ميشود روژين را ميبيند و به پيش مرشد خود برميگردد وبه پير (مرشد ـ خليفه) كه دارد بسيار نادرست و غلط قرآن را قرائت مينمايد ميگويد: در خلوتكدهام دختري ميبينم نميدانم وهم است يا واقعيت. مرشد او را آرام نموده و برميگرداند. درويش براي دور شدن از وسوسه وارد حياط خلوتكده شده و آتشي روشن مينمايد. و به تعمير كفشهاي خود و كفش سياه روژين ميپردازد. روژين ميخوابد چند بار درويش براي گرم نگهداشتن بخاري وارد اتاق ميشود . وسوسه ميشود به سوي صورت روژين دست ميبرد اما اذان صبح او را به هوش ميآورد. درويش نادم با استغفرالله گفتن به حياط ميدود و دست راست خود را با آتش ميسوزاند و بيهوش ميافتد. سحرگاه روژين از اتاق بيرون ميآيد. پير زني كه تمام شب آنها را ديد زده است با هياهو و لعنتكنان و گفتن كلماتي تكراري كه از ضعفهاي فيلم است به سوي خانهي مرشد دراويش ميرود. پدر روژين و ژيان شبهنگام به دنبال سعيد به اين روستا آمدهاند با دروغهاي سعيد قانع ميشوند كه او از روژين خبري ندارد و در اين امر دخالتي نداشته است. صبحگاه درويش را بر روي پل ميبينند كه جلو روژين را گرفته است و با او درگير ميشوند. مرشد دراويش جلسهاي براي شنيدن سخنان و قسمخوردن سعيد و روژين و درويش ترتيب ميدهد. سعيد به دروغ قسم ميخورد اما روژين براي نجات جان سعيد قسم نميخورد و متهم ميگردد و ژيان از همان جا، جلسه را ترك مي نمايد و با ناراحتي خارج ميشود. درويش و پير در حالي كه گويا بر ماجرا خبر دارند از عاقبت شوم سعيد بر قسم دروغش سخن ميرانند..
الف) چرا روژين پس از ترديد به طرف روستاي خود برنگشت.
ب) چرادر خانهها از بيرون قفل شدهاند؟ آيا همهي آنها شبنشيني رفتهاند؟اگر دراويش در حال ذكر را ساكن آنخانهها بدانيم پس افراد ديگر خانواده كجا هستند؟ در حالي كه اين تصور چنان صادق نميباشد چون درِ خلوتكدهي درويش باز است. از طرفي ديگر وقتي جلسهي ذكر تمام ميشود دراويش به آن خانهها برنميگردند.
ج) چرا درويش در حالي كه صداي روژين را شنيده و صورتش را ديده و آثارش را (روشن كردن بخاري، جوراب و ...) را مشاهده نموده است برميگردد و به مرشد خود ميگويد: نميدانم وهم است يا واقعيت.
د) چرا مرشد در حالي كه با توجه به خبر دادن درويش از حضور دختري در منزلش، بعدها در جلسهي دادگاهي به درويش كمك نمينمايد و درويش متهم ميگردد. (حداقل از ديد ژيان).
ه( در حالي كه درويش با دست چپ كه خود نماد ناپاكي است به طرف صورت روژين دستدرازي مينمايد پس چرا دست راست خود را كه نماد پاكياست در آتش ميسوزاند و خود را تنبيه مينمايد.
و ) درويش جانمازي بر دوش انداخته است كه در منطقه اين نشانهي صوفيان ميباشد نه دراويش.
ز) اگر درويش و پير از عاقبت شوم سعيد سخن نميگفتند تصوير ديوانه شدن سعيد براي بيننده لذتبخشتر مينمود كه همين گفتگو تا حدودي فيلم را قابل پيشبيني نموده است .
پس از بازگشت آنها، تمام خانوادهي روژين از طرف مردم روستا در محاصره قرار ميگيرند با خواهران و پدرش دعوا مينمايند آنها را مسخره ميكنند و جواب سلامشان را نميدهند (كه خود بيانگر باورهاي مردمي وتعصب آنان نسبت به ناموس ميباشد). پدر ،روژين را دراتاقي محبوس ميسازد كه باز هم به تصاوير و موضوعات فيلم «راه» ساختهييلماز گوناي نزديك ميشود.
بيگناهي كمگناهي نيست در ديوان عشق يوسف از دامان پاكش به زندان رفته است
روژين به ناچار و به عنوان ناجي خانواده به طرف منزل فايق خواهد رفت. درراه سعيد را ميبيند كه قلادهي سگي را در دست دارد ( ونه با ظاهري مناسب ديوانگان ) بچهها با شعار( كاك سعيد ديوانه شده) او را مورد هجوم گلولههاي برفي قرار دادهاند. روژين دوباره فداكاري نموده و كودكان را از سعيد دور ميگرداند و به فايق ميگويد كه هر عشقي را از دل برون كرده و زمنيهي ازدواج او را فراهم ميآورد. سكانس بعدي با مراسم عروسي آغاز ميشود. زنان در حال آرايش روژين و او در حال اشك ريختن ميباشد. ژيان همراه با دوستش نقشهاي ميكشد و به پدر روژين (به دروغ خبر ميدهند كه ماموستا (عاقد) بيمار است و آنها مجبورند براي عقد پيش ماموستا در روستاي ديگري بروند در حالي كه زنان به او ميگويند سفيد بخش شوي روژين را بيرون ميآورند .در حالي كه كفش سياه كهنهي او و يك جفت كفش سفيد نو عروسي كنار هم جلو در قرار گرفتهاند. روژين در آغاز كفش سفيد را به پا ميكند اما پايش را درآورده و همان كفش كهنه را ميپوشد. همرا با جماعت و طبال از كوه و بيراهه و از ميان برف حركت ميكنند. ژيان نيز از دور آنها را تعقيب ميكند. به ناگاه صداي طبل، غول بهمن را بيدار ميسازد و به طرف آنها هجوم ميبرد همه فرار ميكنند. روژين در حالي كه به كوه مينگرد لبخندي بر لب ،دستانش را باز ميكند و صليبي رسم نموده و خود را به صليب ميكشد و در ميان برف غرق ميشود.
الف) وقتي كه سعيد به عنوان مجازات قسم دروغ و تهمت بر دختر ي پاكدامن، ديوانه ميشود چرا مردم روستا و مخصوصاً ژيان از عمل و اشتباه خود پشيمان نميشوند؟ آيا كارگردان ميخواسته پاياني غر قابل حدس بيافريند؟
ب) چرا وقتي بچهها سعيد را دنبال ميكنند او را كاك سعيد ميخوانند (كا سعي شيَت بووة) در حالي كه كاك بر احترام دلالت دارد؟
ج) ژيان با چه دليلي اين دروغ را ميگويد؟ چه نقشهاي در سر دارد؟ آيا از عمل خود پشيمان شده است؟ در فيلم چنين چيزي نشان داده نميشود. ژيان با چه قصدي آنها را از دور و دزدكي تعقيب مينمايد؟ آيا در فكر كشتن آنان است؟ آيا عشق، او را به دنبال خودميكشاند؟ فيلم جوابي براي آن ندارد.
د) چرا در آن روستا ماموستايي وجود ندارد و مجبورند براي عقد به روستاي ديگر بروند؟ در حالي كه با فرهنگ مردم كُرد زياد سازگار نميباشد.
ه( با قبول و عادي خواندن نكتهي (د) اين امر با فرهنگ كردها منافات داردكه در مناطق كردستان عقد را به روز عروسي بكشانند كه اين از فرهنگ ديگران الهام گرفته شده است. معمولاً مراسم عقد بسيار زودتر از مراسم عروسي صورت ميگيرد.
و) چرا جلو در اتاق فقط دو جفت كفش ديده ميشود در حالي كه در آنجا زنان و دختران بسياري حضور دارند؟ وچرا هر دو جفت كفش از آن روژين ميباشد؟ و چرا كفش كهنهي روژين را كنار كفش نو سفيد عروسي او جفت نمودهاند؟
ز) با توجه به صحنههاي ديگر فيلم كه سعي بر اين داشت فايق را فرد ثروتمندي نشان دهد اما چرا بر خلاف ديگر هديهها و لباسي زيباي عروسي، كفش سفيد پلاستيكي براي روژين آوردهاند. آيا اين با جنبهي ثروتمندي فايق در تضاد نيست؟ آيا نميشد با كفش سفيد مناسبي، اين قسمت فيلم را تأييد مينمود؟ و از طرف ديگر با ردآن كفش از طرف روژين، خواسته و ديدگاه او را بهتر نشان ميداد؟
ح) چرا گروه از ميانهي كوه ميروند نه از طريق جاده؟
نقاط قوت فيلم

هر چند كه ضعفهاي چون ديالوگهاي بي روح و تصنعي و نامتجانس(مخصوصاً قسمتهاي آغازين فيلم كه تا ورود روژين به خلوتكده را در بر ميگيرد) ، پرشهاي تصويري در حين برداشت فيلم ، جمع و جور نكردن صحنهها ، آوردن حشوهاي بسيار و بيدليل گذاشتن بسياري از مراحل تكوين داستان كه باور پذيري آن را كاهش داده است بر فيلم سايه انداخته و نشان از تعجيل كارگردان و يا نداشتن نمايش نامهاي منسجم و عدم استفاده از دستياران، ناقدان و تدوينگران مناسب می باشد تا بر اجرا، فيلم برداري، تدوين و تهيهي نهايي فيلم نظارت نمايند و با مشورتهاي خود راه كارگردان جوان و كوشا را آسانتر، هموارتر، دقيقتر و عميقتر نمايند اما به هر حال استفادههاي بهجا از طبيعت زيباي كردستان و بافت روستايي و سختيها و مشكلات زنان و نمودهايي از پدر سالاري و مرد سالاري بر تفكرات و زندگي زنان، ازدواجهاي اجباري آنان و تحصيلات كوتاه مدت و غير اختياري آنان و انجام اعمال و وظايف مردانه، باورهاي مردمي بر قسمهاي دروغ و بر تعصبات ناموسي و دوري مردم از خانوادهي گناهكار و و محاصرهي آنان( در فيلم به زعم مردم)، حلقههاي ذكر و طريقتهاي عرفاني كردستان، بر زيبايي كار افزوده است و در كل ميتوان پايان فيلم را از زمان فرار روژين تا مرگ او را نقطهي اوج فيلم به حساب آورد.
حال چند مورد از زيباييهاي فيلم:
1ـ شرم زنان هنگام چايي نوشيدن در حضور مردان و در خواستگاري فايق كه هر كدام به صورتي به طرف ديگر رو نموده ويا با چيزي جلو صورت و دهان خود را گرفتهاند كه جلوهايي از مرد سالاري و فرهنگ كهن اين مرز و بوم است .
2- هنگامي كه پدر، روژين را به زور از مدرسه خارج ميسازد و او را زنداني مينمايد پدر را در كنار كبكهايي در قفس نشان ميدهد تا بگويد زيبائيها و پاكيها در قفس زندانياند.
3- هنگام ورود شبهنگام روژين به روستا، از سايهي مردي فرار ميكندو به هر دري که پناه ميبرد بر روي او بسته است كه يادآور دنياي مردسالار و ترس روژين از تمام مردهاست اما درِ خلوتكده كه گوياي تنهايي و انزواي روژين ميباشد آن هم با حضور درويش (مرد) به هم ميريزد. 
4- درويش كه به دليل وسوسهها دست خود را به آتش ميسپارد يادآوار داستانهاي عرفاني در ادبيات كُردي و فارسي است و زيبایي ديگر آن در اين است كه دراويش كه گويا از آتش نميهراسند و اخگرهاي آتش را در دست ميگيرند و بر بخاري و آهن گداخته زبان ميكشند و نميسوزند حال این گونه همان آتش دستهاي او را ميسوزاند.
5- فداكاري روژين براي نجات جان سعيد در زمان قسمخوردن و دور كردن بچهها از دور او هنگام ديوانهشدن، روحيهاي انساني به فيلم ميبخشد كه گوياي پاكي و ارزش دروني روژين ميباشد. در مرحلهي بعد براي نجات خانواده از محاصره و با قبول ازدواج با فايق و پشتزدن به عشق خود اين فداكاري و پاكي را جلوهايي بهتر ميبخشد.( كه ميتوان آن را از ديد مردسالار جامعه و عوامل فيلم نيز بازخواني نمود).
6- هنگام بازگشت به روستا براي دومين بار از طرف پدر زنداني ميشود. روژين كه دراتاق حبس شده است زندان خود را خلوتكدهاي ميسازد و به نيايش و تسبيحات خدا ميپردازد تا بگويد روژين از خود درويش و زندان تنهايي او از خلوتكدهي آن درويش مباركتر است.
7- آزادي كارگردان در به تصوير كشيدن صحنههايي چون آرايش روژين، روابط آزادانهتر افراد خانواده دردست زدن به همديگر در زمان دعواي پدر با روژين و ميانجيگري مادر، و حتي روژين نسبت به سعيد فيلم را بر خلاف ديگر فيلمهاي ايراني (در اين بخش) باورپذيرتر ساخته است.
8- كفشهاي سياه و كهنه و تعمير شده روژين از گذشتهي عشق او به عنوان يك نماد حكايت ميكند و كفشهاي سفيد عروسيش از آيندهاي ديگر خبر ميدهد. اما روژين با انتخاب كفشهاي كهنه و سياه و وصلهزدهي خود به آينده پشت پا ميزند و بر سفيد بخت بودن خود ( به عنوان دعای مهمانان جشن عروسی برای او ) دهنكجي مينمايد. تا نشان دهد از گذشتهي خود نخواهد بريد و به آينده نخواهد رسيد.
9- هنگام درگيري پدر و ژيان با درويش بر روي پل و ميان جوي آب درحالي كه سر او را به زور در آب فرو ميبرند و (پرچ) موهاي درويش از هم باز شده و همراه با موسيقي و صداي ذكر دراويش يكي از زيباترين صحنه هاي فيلم را ميسازد (و شايد بتوان گفت بهترين صحنه).
10- آخرين صحنه نيز كه با صداي طبل در راه روستا، بهمن به طرف آنها هجوم ميآورد دومين صحنهي عالي فيلم را به تصوير ميكشد. همهي مردان و اطرافيان روژين و حتي ژيان از ترس فرار مينمايند اما روژين ميايستد، نگاهي و لبخندي و آنگاه دستان خود را باز نموده و همچون يار مهرباني بهمن را در آغوش ميفشارد و خود را به صليب ميكشد و آنگاه چيزي جز سفيدي باقي نميماند. سياهيها فرار ميكنند و به دور از نماد پاكيها (روژين) (شايد) ميميرند. پايان فيلم كه بر خلاف پايان بيشتر فيلمهاي ايراني تكاندهنده و غافلگير كننده ميباشد بيننده را ميخكوب نموده و او را مأيوس بيرون ميفرستد.
11- نكتهي آخر اينكه در فيلم از جفتنمادهایی چون، كفشهاي سفيد و سياه، دست چپ و راست استفاده شده است. روژين دوبار زنداني ميشود، براي انصراف از مدرسه و براي مجازات گناه نكرده. روژين دوبار به سعيد كمك ميكند يك بار با قسم نخوردن و بار ديگر با دور كردن كودكان از او. روژين دو خواستگار دارد ژيان و فايق، ژيان دو سال است كه براي كار به شهر رفته است و ...
البته اين موارد آن گونه كه مينماياند بدون قصد و عمد كارگردان و بدون تفكر در آنها صورت گرفته است كه با تغييراتي در آن ميشد به عمق فيلم افزود.
اين متن قبلا در سيروان شماره 361 در 19 آذر 84 به چاپ رسيده بود.
لطفا بدون منبع و نام نویسنده و نام و آدرس وبلاگ. از نقد فیلم استفاده نفرمایید.
از دوستان و سروران دارای سایت و وبلاگ نیز درخواست می نمایم به جای کپی کامل متن و انتقال آن به سایت و وبلاگ خود مطلب را لینک نمایند.
http://www.hamedbahramy.blogfa.com/
با تشکر:
حامد بهرامی- طلوع دوباره
برای آشنایی بیشتر با این کارگردان و کارهای دیگرش ادامه مطلب را نیز بخوانید.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 1:1
