سه شنبه 1386/05/30
شاعیر
شاعیر
حامید بههرامی - مهریوان
شاعیرێکم
ناڕۆمه ناو گوڵهکانی ئوستوکهولم
له کوردوستان
هێلان دهکهم
لهگهڵ گوڵی ژاکاوو دار ههڵپاچراو
دهژ یهمهوه
له بۆ ئهوان شیعر دهڵێم.
من شاعیری باڵای تهور نیم
شیعرهکانم
تووتڕکێکن
بۆلابردن
کهرهمتو و تهور
کودهتا ئهکهن
ههڵوی شیعرم
گهرله چوار چێوهی تاریکا
باڵی بشکێ
دهبمه بوڵبوڵ
لهدهورگوڵی کوردوستانا
دهنگ سهربهستیم
ههڵ دههێنم و
دهجریوێنم
گهرپهتیان ههڵ خست بۆ قورگی تاکه شیعرم
خوێنم دهبێ
به جۆگهیهو
گوڵ و داری سهرزهوینمی
پێ ئاو دهدهم
بۆ لاشخۆریش دهبمه لافاو
سفرهی بۆگهنی تێک دهدهم
هێلانهکهی دهشێوێنم
سهوڵی دهنگم دهخهمه نێو کهوان شیعرو
ئاڵای باوهڕ
لێی دهبهستم
بهرهو ههمو گوند و شارێ دهی هاوێژم
لهسهر بهرزی لوتکهی کێوان
وهکو تۆمێ دای دهچێنم.
سنه – بهفرانباری 1374
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 0:38
چهارشنبه 1386/05/17
تقابل مدرنيته و پستمدرن در فيلم (( خيلي دور خيلي نزديك ))
تقابل مدرنيته و پستمدرن
در فيلم (( خيلي دور خيلي نزديك ))
حامد بهرامي
hamedbahramy@yahoo.com
مير كريمي در اين فيلم سعي در بيان ويژگيهاي دو نسل قديم و جديد ( پدر به عنوان متخصص مغز و اعصاب و نماد جريان مدرنيته ) و ( فرزند بيمار او به عنوان جريان پستمدرن ) دارد كه پدر غرق در تجدد و صنعت و علمگرايي محض قادر به درك پشت پردهي هستي نميباشد و نيازي به مفاهيم معنوي ندارد اما فرزند و دوستان او و حتي خانم دكتر كاروانسراي مصر به عنوان نسل جديد فعال، پويا، آزاد و رها ، دانش پژوه و در عين حال معنويت طلب در تقابل با دوران علم گرايي معنويت ستيز قرار ميگيرند.
هرچند كه معنويت دروني فيلم بسي فراتر از يك جلوهي ديني ميباشد و گويا تمام هستي و كاينات و حتي عشق را در بر ميگيرد و از طريق اين امور است كه ما را به مبداء هستي و عشق به خدا ميرساند.
دكتر ( پدر ) كه حجاب علم محض چشمهاي او را پوشاندهاست و خود را قادر به هر چيزي ميداند و ديگران را غرق در خرافات ميبيند و آنها را به سخره ميگيرد اكنون در برابر بيماري پسر خود به زانو در ميآيد و علم خود را ناتوانتر از آن ميبيند كه پسر خود را ياري رساند . با اين حال با غرور در برابر خدا قد علم مينمايد و خانم دكتر و جامعه را بيخبراني مينامد كه از روي عجز و نياز ، خدايي موهم در ذهن پروردهاند و سخن علمگرايان و كمونيستها كه (( خدا مخلوق اذهان بيمار انسانهاي ضعيف است )) را تكرار مينمايد.خانم دكتر كه چون استادش (آقاي دكتر ) علم پزشكي آموخته اما خود را در پيوند با موجودي فراتر ميبيند ميگويد : " اين پسرت نيست كه به كمك احتياج دارد ، اين تويي كه بيشتر از او نيازمند ياري هستي " البته بايد گفت اين پلان كه فيلم را با پيشبيني سرانجام كار همراه ميسازد موجب ضعف فيلم شدهاست .
صبح زود دكتر بدون همراه بردن راهنما و فقط با تكيه بر ماشين آخرين سيستم و موبايل و دوربين خود ( ظواهر مدرنيته ) براي رسيدن به پسر راهي بيابان ميشود اما راه را اشتباه ميرود و بدون بنزين در بيابان گير ميافتد و از اينجا به بعد به او اجازهي تركتازي و فخر فروشي در حضور معشوق و در ميان بيابانهاي معصوم و سرشاز از معنويت ( به قول فيلم ) داده نميشود تا نشان دهد علم و صنعت بدون راهنما از تركستان سر بيرون خواهد آورد.

موبايلش آنتن نميدهد به كوه ( نماد نزديکی به اسمان ) پناه ميبرد بلكه سروشي بر او فرود آيد و در اوج راه نجاتي بيابد.اما او بايد فرو افتد. پس از راهپيمايي بسيار خسته و نااميد به آغوش ماشينش ( نماد برتري قرن صنعت و قرن بيستم ) باز ميگردد در آنجا به خواب( غفلت ) فرو ميرود .
در حالي كه در مغز پسرش تومورهاي سرطاني رشد كردهاند اينجا خود دكتر و ماشينش، تومورقلب اين بيابان شدهاند و سربازان صحرا ( طوفان ) ماشينش را محاصره نموده واو را در زير شنهاي ريز و كوچك بيابان مدفون ميسازند.
دكتر از خواب ميپرد و بدون آب و هيچ ارتباطي با خارج ، خود را در زير خروارها شن گرفتار ميبيند.هراسان ميماند . آخرين روشنايي لامپ نيز به خاموشي ميگرايد .اكسيژن داخل ماشين رو به اتمام است وسينهاش در هم فشرده ميشود ( اينجا از يك مفهوم قراني استفاده برده است كه: آناني كه از خدا دوري خواهند گزيد سينههايشان درهم فشرده خواهد شد ) او كه حال نفسهاي آخر را به سختي ميكشد براي رهايي از تاريكي دوربين فيلمبرداري خود را روشن ميسازد تا زندگيش را در چند لحظه مرور نمايد ( هرچند فيلم دچار ضعف ميشود و باور پذيري فيلم را پايين ميآورد و ناديدهاش خواهيم گرفت اما ميخواهد بگويد:)كه زندگي همين چند تصوير شتابان است و بس.
در حالي كه ديگر نااميد شده و از زندگي دست شسته است صداي پسر بيمار و دوستان او را ميشنود. شنها كنار زده ميشوند سقف ماشين باز ميشود دست پسر براي نجات پدر نازل ميشود و گويي نمايندهاي از آسمان او را بالا ميكشد. وحال پيشگويي خانم دكتر در نياز بيشتر استاد ( پدر ) به ياري تحقق مييابد.

پسر ( سامان ) كه محور اصلي و گرهساز فيلم است جز در آخرين پلان فيلم ( آن هم فقط نصفي از دستش ) حضور نمييابد ( از قوتهاي فيلم و نوآوريهاي كارگردان) .صدايش را ميشنويم و محوريتش را درك ميكنيم اما ناپيدا است تا كارگردان بتواند در سه محور مجزا و در عينحال در هم تنيده مضمون ( خيلي دور خيلي نزديك)ش را بپروراند.
1- خدايي كه بسيار به ما نزديك است اما چه دور و ناپيدا به نظر ميرسد.
2- ستارگاني كه ما نزديك به خود تصورشان مينماييم از ما بسي دورند.
3- فرزندي كه دكتر اورا بسيار دور از خود تصور مينماييد اينگونه به او نزديك و نجاتگرش خواهد شد.
زيبايي ، نوآوري و انسجام فيلم چنان خواهد كرد كه بخشي از كاستيها و ضعفهاي فيلم و در جاهايي گاه همسويي و نزديكي به فيلمهاي ديگر را ناديده گرفته و به فراموشي بسپاريم.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 1:27
شنبه 1386/05/13
یهک گرتن
یهک گرتن
حامید بههرامی - مهریوان
هۆ برایانی
کورد زمان
ئهی ههڵگرانی
ئاڵای دین
رۆڵهکانی سهڵاحهدین
ئهم بونهوهره
بهرپانه
ههر وردیله تاوه کوکێو
بهفرو باران
گهرماو بژێو
ههمو بهیهک دهنگو ئهڵێن
چون پێکهوهین
کهس نهیتوانی دژمان ههستێ
بهرد و کڵوو
ریخو ریشه
که یهکمان گرت
بوین به کێوێو
سهرمان بهرزه
لهم سهر ئهرزه
دڵوپ دڵوپ بوین
به لافاو
ههڵده کهنین
قهڵای زۆردار
گهرما زۆر بوو
ئاسنو بهرد
دهکا به ئاو
پهنجهی تهنیا
چاری دوژمنی پێ ناکرێ
پهنجه کۆ بوو
مشتهکۆڵهو
کهللهی دێوی
پێدهکوترێ
کانیدینار ـ 23ی رهشهمه 1370
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 16:46