اینجا ترمینال است....
مریوان زیبایم با دلسوزی دولتمردان و کاربه دستانش شهری شده است پر از گرد و خاک و گردباد خیز.
آری چشمانتان را ببندید و این همه زیبای طبیعت مریوان را بنگرید..


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : حامد بهرامی در ساعت 19:52
اینجا ترمینال است....
مریوان زیبایم با دلسوزی دولتمردان و کاربه دستانش شهری شده است پر از گرد و خاک و گردباد خیز.
آری چشمانتان را ببندید و این همه زیبای طبیعت مریوان را بنگرید..


عکس هوایی گوگل ارث از مریوان 1385 ه.ش
وینه ی مه ریوان 1385 ک . ه

نوشتن در منگنه
حامد بهرامی - مریوان

چه عزیزانی آمدند و در نظرات خصوصی و عمومی خود، صمیمانه گله نمودند که چرا مدت زیادی است آپ نکردید؟
قصهاش دراز است که در وقت مناسب خود سخنش خواهد رفت اما با این همه، کمکی در مورد آن سخن خواهم گفت.
راستش را بخواهید غرق شده بودم البته نه در دریاچهی زیبا وآرام زریبار، بلکه در دریای متلاطم و مواج و پرسرعت انترنت دهکدهامان. نمیدونید این انترنت محلهی ما چه میکنه؟! کلیک کردن همان و یک دنیا اطلاعات؟! همان. گاهی فقط چند غریق نجات لازمه، ما را دربیاره. ( صورت کتاب = فیس بوک ) را که می دونید چیه؟ من تر و تویی.تر. و شما تر چی؟ دانلود و آپلود و ویکی پیدیا و جستجوگرها و ... گویی همه را خود بزرگوارمان طراحی نموده و به بشریتان عرضه فرماندهایم حریف بلامنازع تکنوپاچی و طلبکار کل جهان خاکی بوداندهایم. خلاصه غرق غرقیم. آی----------ی کمک. نجاتمان بدید که داریم غرق میشیم ... .
حدود دو سالی هست که به بخشی از مریوان ما که گویا محلهای از محلههای دهکدهی جهانی ارتباطات ( ؟! ) میباشد کوچیدهایم و با این که شهرک جدید و با کلاسیه ( ؟! ) اما هنوز خطوط تلفن به آنجا نرسیدهاست پس نه انترنت عادی داریم و نه وایرلس. و مخابرات پرکار شهرمان نیز بیخیال. لطفا شما نیز پاراگراف بالایی را بیخیال شید همهاش واقعیت پر از شوخیجات بود.
وضع خطوط همراه را نیز خودتان بهتر میدانید هم سرعتش را و هم کنترلش را. من که فقط توانستم هرچند شب یک بار از طریق موبایل به محله بالای دهکده وصل بشم و با هزار زحمت جیمیلی را باز کنم و بخشی ار چندصد نامهام را بخوانم و بقیه را ندیده و نخوانده حذف نمایم. ای ول که با وجود این همراه نازنین هیچ کس تنها نیست و همیشه شنوندهی خوب خوب داریم و الحق والانصاف، ما که هیچ وقت احساس تنهایی ننمودیم، شما چه طور؟ البته شما هم انصاف را نگه دارید؟
یادش به خیر اون دوران 76 تا84، چون کمکی هوا برای تنفس بود ماهم هی مینوشتیم و در نشریات منتشر میشد و در انجمن ادبی شهرمان، هی سمینار و میزگرد و میز مربعی میگذاشتیم برای تحلیل و تبین ادبی و فکری و فرهنگی و هی سر مردمان و شنوندگان شهرمان را درد میآودیم اما حالا که جو زمین ناپایدار و کمی تا زیادی دودآلود و تیره و تار شده و دهکده را ابر پوشانده ما نیز در لاک خود فرو رفتهایم و حوصلهی باد سوزناک وسرد ناجوانمرد را نداریم و البته شنوندگان دائمی تلفنجات و همراهاتمان، بدون اعتراض به سردرد و کم وقتی و... شنوندگان حرفهای و خوبی برای ما شدهاند و همیشه همراهمان همه جا هستند و دیگر نیازی به مجلس و سمینار و هیچ نوع میز گرد و خم و مربع و مستطیل نداریم.
حالا کمی متوجه شدید که چرا پیدایمان نیست و آپ نمیکنیم؟

تازه اگرمیتوانستم در مورد ترس خودم از قیچیهای بزرگ و فیلترهای عظیمی که نمیدونم برای تصفیهی هوا و یا تعویض روغنی و یا آب این دهکده به کار میرود، سخن میگفتم کاملا به من حق میدادند که چرا هم من و هم دیگر دوستان پیدایمان نیست؟ شاهد کوچکش حذف بیشتر تصاویر به کار رفته در همین وبلاگ است. یک سری به آرشیو موضوعی یا ماهانهی وبلاگ بیندازید و متنهایم را بدون تصاویر ببینید و خودتان قضاوت فرمایید.
میدونم حالا که میخواهم به خاطر شما هم که شده برگردم و این فوبیا را کنار بزنم و از این ور و اون ور، چیزی بنویسم، شما پشیمان میشوید که ای کاش برنمیگشتم و به همان شنوندگان همیشگی موبایلم راضی میشدم و سر شما را هم درد نمیآوردم.
میدونید که، ننوشتن بهتر از در منگنه نوشتن است ... .
اون هم چه منگنههای آتشینی ... .
لطفا فقط با لینک منبع صفحه وبلاگاز مطلب استفاده نمایید.
http://hamedbahramy.blogfa.com
ادامه مطلب را ببینید
مفاهیم عمومی :
امنیت
یک فعال و کنشگر مدنی ، تضمین ادامه فعالیت با پرداخت کمترین هزینه است.
موارد زیر هر یک جنبه هایی از حفظ امنیت فعالان مدنی را شامل می شوند :
ادامه مطلب را ببینید
در ادامه مطلب بخوانید
مکان یا لوکیشن، جایی است که داستان فیلم در آنجا اتفاق می افتد. مکان اهمیت زیادی در فیلمنامه دارد و بعد از زمان تعیین کننده صحنه های فیلم است. فیلمنامه نویس حتما باید در فیلمنامه خود مکان وقوع یک رویداد و صحنه را مشخص کند. اینکه این مکان داخلی است یا خارجی و اگر داخلی است، در یک اتاق می گذرد یا در مدرسه یا مسجد یا کلیسا یا دادگاه و اگر خارجی است کجاست؟ در خیابان های یک شهر یا کوچه های یک روستا یا دشت و بیابان و یا دریا.
در ادامه مطلب بخوانید
یادداشت محمود ترابیان ،مدیر روابطعمومی بانک تات در ویژه نامه نوروزی ماهنامه مدیریت ارتباطات
همگام با بهار و همآوا با زمزمه نسيم بامدادي، فصل رويش و كمال آفرينش با سلامي هماره و هميشگي به شما تلاشگران عرصه روابطعمومی، فرا رسيدن عيد باستاني نوروز، آغاز سال 1391 هجري شمسي را تبريك ميگويم. انشاءا... امسال سالي پر بار و همراه با موفقيت، سلامت، كامروایی، سرافرازي و پيشتازي براي همکاران و عزیزان شاغل در روابطعمومی در عرصههاي علم و عمل باشد.
در ادامه مطلب بخوانید
برای شناخت دقیق یک فیلم، نیازمند شناخت مهم ترین عناصر و واحدهای سازنده آن هستیم.
سکانس
سکانس بزرگ ترین عنصر روایتی و واحد ساختمانی یک فیلم است. یک فیلم سینمایی (مستند یا داستانی)، همانند یک رمان از چند فصل یا سکانس تشکیل می شود. آنچه که یک سکانس را مشخص می کند، طول آن نیست بلکه وحدت موضوعی آن است. سکانس ها معمولا این گونه مشخص می شوند: سکانس عروسی، سکانس تولد، سکانس درگیری، سکانس تجاوز، سکانس سرقت، سکانس رقص، سکانس قایق رانی در رودخانه و... .
عزل به جا و مناسب شما را.....
حامد بهرامي
hbahramy@gmail.com
اين عنوان را تا به حال نشنيدهايد. اما حتما برعكس آن را بارها ديده و شنيدهايد كه آقا يا خانم ..... انتصاب به جا و شايستهي شما را به عنوان ... تبريك ميگوييم.
هرگاه اين متن را كه روي بيلبوردها و يا پارچه نوشتهها ميبينم، نيشخندي، يا لبخندي روي لبهايم مينشيند و ميگويم اكنون با اين آب و تاب از او نام ميبرند اما مدت زيادي طول نميكشد ( خوب ما كه در ايرانيم ) بي سروصدا كنارش ميگذارند و عزل ميگردد و كس ديگري به جاي او مينشيند؛ براي اين يكي دوباره هياهو به راه ميافتد و تبريك و شادباش ميگويند اما كسي نيست بگويد پس عزل آن يكي ... . 
تازه دوباره به اسطوره و بازي قديمي مير نوروزي در ميان ملت بزرگوار خودمان ميافتم كه فردي را براي يك روز در اول بهار امير ميگرداندند و دستورات و خواستههايش را اجرا مينمودند و همزمان امير پارسال را با روي سياه شده و با كلي هو كشيدن فراري ميدادند و دوباره سال بعد اين امير يك روزهي فعلي را، سباه روي نموده و با تحقير فراريش ميدهند و سال بعد و سال بعد و سال بعد و... .
افراد زيرك و عاقل و با تجربه هيچ گاه قبول نميكنند امير نوروزي شوند تا مبادا براي شادي يك روز، تحقير سال آينده را به جان بخرند. پس به خود حق ميدهم لبخندي بزنم و از كنار اين پارچه نوشتهها رد شوم.
راستي امر ديگري را نيز نبايد فراموش كنم كه بسياري اوقات، خود همين منصوبين پولي پرداخت ميكنند و پارچه نوشتهاي را بزرگ بزرگ سفارش ميدهند و بعد به نام جمعي از اهالي شهر، جمعي از فرهنگيان و يا تعدادي از دوستان و آشنايان و يا جمعي از كارمندان فلان اداره مزين مينمايند كه البته به دليل جمعيت بسيار كسي نميتواند جستجو كند كه ببيند اين جمع چه كساني بودهاند كه اين مقدار خوش به حالشان شده است و فقط ميتواني بگويي آخيش طفلكي خودش واسهي دل خودش نوشته. چقد خودشو قبول داره؟! تازه گاهي شلوغترش ميكنند و كلي پارچه نوشته از اين سر تا اون سر شهر آويزان ميكنند و بعد هم به نام همان آشنايان ناآشنا، در روزنامهها و نشريات تبريك عرض مينمايند و خودشان از پشت صحنه بيرون آمده و بادي به غبغب انداخته و ميگويند ما راضي نبوديم اما زياد اصرار كردند و قصه ميسرايند و جالبش اينجاست بعد از مدتي تكرار اين دروغ، خودشان نيز باور ميكنند و از اين همه تبريك و شادباش مسرور ميشوند و به دوستان و همكارانشان فخر ميفروشند و فراموش كردهاند كه اي ناقلا اين كه خودت بودي... البته جلو آينه نيز چنين چيزي را هرگز تكرار نميكنند چرا كه باورشان شده است.... .
مدتي با خيالهاي شيرين سرگرم و مفتونند كه روزگار همه چيز را عادي ميسازد و مشكلات سر برميآورد و يك دفعه متوجه ميشوند كه براستي از اين منصب گريزانند؛ چرا كه از انجام امور ناتوانند و در تخصص و قوارهي آنها نبوده و نيست. شروع ميكنند به گله گذاري و كم كاري و داد مراجعين را درآوردن و همه را رنجاندن و ... .
كم كم ياد ميگيرد كلك بزند و راههاي غير قانوني را بپيمايد و براي هر كدام كلي توجيه بياورند: آره حقوقمان كم است و فلاني در فلان اداره يا شركت، نصف من كار نميكند و دو برابر من حقوق ميگيرد و تازه زير ميزي و خشكه و .... ميگيرد و وضعش مناسبه. ما چي ؟ درب و داغونيم و شركت بهمون ظلم ميكنه و ... پس حق خودم رو ميگيرم و فراموش ميكند كه از روز اول قرار داد دارند و از حقوق و مزاياي خود خبر داشته و چشم و گوش بسته كه نيامده و تازه كلي پارتي جور كرده تا به اينجا رسيده و دست آخر هم با هزار كلك براي خود پارچه نوشته نصب كرده و .... .
عاقبت بار كج به منزل نميرسد و پس از مدتها رشوه گرفتن و پول شويي و اختلاس و زمين خواري و ضعفهاي اخلاقي و ... گير ميافتد و بركنار ميشود در زير سايهها ميخزد و كس ديگري به جايش مينشيند و جمعي ( خود تازه منصوب شده ) از اهالي شهر و روستا و اداره و شركت فلان تبريك ميگويند و كسي نميپرسد پس همان فرد مناسب شايستهي قبلي كجا رفته؟ چرا پيداش نيست؟ چرا منصبش تنزل كرده يا بركنار شده؟ و هيچي. باز هم مير نورزي جديد انتخاب شده تا سال يا چند سال بعد و حتي گاه به يك سال نرسيده دوران اقتدارش پايان ميپذيرد.
نميدانم چرا اين گونه؟ اما هر بار كه اين پارچههاي عريض و طويل را ميبينم لبخندي بر لبانم سبز ميگردد. راستي شاد كردن و خنداندن خلق الله كلي ثواب دارد. بر پدر و مادرشان رحمت.
هر چند نميخواستم بنويسم اما ميدانستم كه جمعي از خوانندگان ميگويند اما هميشه اين گونه نيست و بعضيها به خاطر شايستگي و تخصص و توانايي و حتي پاكي واقعيشان بركنار ميشوند و منم ميگويم آري اين چنين است برادر.
لطفا فقط با ذکر و لینک منبع از مطلب استفاده نمایید.